ارزش ذاتی سهام اپل نشاندهنده ارزش واقعی آن است که با قیمت بازار متفاوت است. این ارزش از طریق تحلیل بنیادی تعیین میشود و شامل بررسی اطلاعات مالی، رشد و جریانهای نقدی پیشبینی شده در آینده است. مدل تنزیل جریانهای نقدی (DCF) یک روش رایج است که جریانهای نقدی آینده پیشبینی شده را به ارزش فعلی تنزیل میکند.
کشف ارزش واقعی: واکاوی ارزش ذاتی سهام اپل
مفهوم ارزش ذاتی (Intrinsic Value)، سنگ بنای فلسفه سرمایهگذاری هوشمندانه است؛ این مفهوم بر این باور است که هر دارایی دارای یک ارزش «واقعی» زیربنایی است که از قیمت نوسانی بازار مستقل است. برای غولی مانند شرکت اپل (AAPL)، درک این ارزش ذاتی برای سرمایهگذارانی که به دنبال تصمیمگیریهای آگاهانه هستند، حیاتی است. این امر مستلزم فراتر رفتن از حرکات روزانه قیمت سهام و تعمق در واقعیتهای عملیاتی و مالی شرکت است. این کاوش، چارچوبی مستحکم برای ارزیابی این موضوع فراهم میکند که آیا سهام اپل در حال حاضر کمتر از ارزش واقعی (Undervalued)، بیش از ارزش واقعی (Overvalued) یا با قیمت منصفانه (Fairly Priced) معامله میشود.
تمایز اصلی: قیمت بازار در مقابل ارزش ذاتی
در بنیادیترین سطح، قیمت بازار سهام اپل صرفاً چیزی است که خریداران مایل به پرداخت و فروشندگان مایل به پذیرش آن در هر لحظه هستند. این قیمت تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سرفصل اخبار، احساسات سرمایهگذاران (Sentiment)، شاخصهای اقتصاد کلان، الگوهای معاملاتی تکنیکال و حتی معاملات الگوریتمی قرار دارد. به همین دلیل، قیمتهای بازار میتوانند بسیار نوسانی باشند و اغلب انحراف قابل توجهی از ارزش واقعی شرکت داشته باشند.
در مقابل، ارزش ذاتی به دنبال تعیین این است که اپل بر اساس ویژگیهای بنیادین خود باید چقدر ارزش داشته باشد. این ارزش از تحلیل دقیق سلامت مالی شرکت، توانایی آن در تولید سود و جریانهای نقدی آینده، مزیتهای رقابتی و چشماندازهای رشد آن به دست میآید. سرمایهگذارانی که بر ارزش ذاتی تمرکز میکنند، معتقدند که در بلندمدت، قیمت بازار در نهایت به این ارزش واقعی همگرا خواهد شد. این رویکرد صبورانه و تحلیلی، سرمایهگذاران بنیادی (Fundamental Investors) را از معاملهگران کوتاهمدت متمایز میکند.
بنیان ارزشگذاری: صورتهای مالی اپل
هر تلاش جدی برای تعیین ارزش ذاتی اپل با بررسی دقیق صورتهای مالی آن آغاز میشود. این اسناد نگاهی شفاف به عملکرد گذشته و وضعیت مالی فعلی شرکت ارائه میدهند و به عنوان دادههای خام برای تمام تحلیلهای بعدی عمل میکنند.
رمزگشایی از صورت سود و زیان
صورت سود و زیان که به عنوان صورت P&L نیز شناخته میشود، درآمدها، هزینهها و در نهایت سود خالص اپل را در یک دوره زمانی خاص (مثلاً یک فصل یا یک سال) نشان میدهد. شاخصهای کلیدی برای تحلیل عبارتند از:
- رشد درآمد (Revenue Growth): ارزیابی رشد سالانه و فصلی فروش محصولات (آیفون، مک، آیپد، پوشیدنیها) و خدمات. رشد مداوم نشاندهنده تقاضای سالم برای محصولات اپل است.
- حاشیه سود ناخالص (Gross Margin): این شاخص سودآوری محصولات و خدمات اصلی اپل را پس از کسر هزینه کالاهای فروخته شده نشان میدهد. حاشیه سود ناخالص بالا، که برای اپل معمول است، نشاندهنده قدرت قیمتگذاری قوی و تولید کارآمد است.
- هزینههای عملیاتی: تحلیل هزینههای تحقیق و توسعه (R&D) و هزینههای فروش، عمومی و اداری (SG&A) به درک نحوه مدیریت کارآمد عملیات و سرمایهگذاری اپل در نوآوریهای آینده کمک میکند.
- سود خالص (Net Income): رقم نهایی که نشاندهنده کل سود در دسترس سهامداران است. تحلیل روند در اینجا برای درک سودآوری پایدار بسیار مهم است.
- سود به ازای هر سهم (EPS): سود خالص تقسیم بر تعداد سهام موجود. EPS یک شاخص پرکاربرد برای ارزیابی سودآوری به ازای هر سهم و یک ورودی کلیدی برای مدلهای ارزشگذاری خاص است.
بینشهایی از ترازنامه
ترازنامه تصویری از داراییها، بدهیها و حقوق صاحبان سهام اپل را در یک مقطع زمانی خاص ارائه میدهد. این صورت مالی، ساختار مالی و توانگری مالی شرکت را آشکار میکند. حوزههای کلیدی مورد توجه عبارتند از:
- داراییها:
- داراییهای جاری: نقدینگی، اوراق بهادار قابل معامله، حسابهای دریافتنی و موجودی کالا که نشاندهنده نقدینگی کوتاهمدت اپل هستند.
- داراییهای غیرجاری: املاک، ماشینآلات و تجهیزات (PP&E) و داراییهای نامشهود (مانند پتنتها یا ارزش برند، هرچند اغلب به طور کامل در ترازنامه شناسایی نمیشوند) که منابع بلندمدت را نشان میدهند.
- بدهیها:
- بدهیهای جاری: حسابهای پرداختنی، بدهیهای کوتاهمدت و درآمدهای معوق که تعهدات فوری را نشان میدهند.
- بدهیهای غیرجاری: بدهیهای بلندمدت و سایر تعهدات بلندمدت که استراتژی وامگیری و اهرم مالی (Leverage) اپل را برجسته میکنند.
- حقوق صاحبان سهام: این نشاندهنده ارزش باقیمانده متعلق به سهامداران پس از پرداخت تمام بدهیهاست، از جمله سود انباشته که سودهای گذشته را جمعآوری میکند. تحلیل تغییرات در حقوق صاحبان سهام میتواند بازخرید سهام یا پرداخت سود نقدی را آشکار کند.
صورت جریان وجوه نقد: شاهرگ ارزشگذاری
صورت جریان وجوه نقد که اغلب معتبرترین صورت مالی از سه صورت اصلی برای اهداف ارزشگذاری در نظر گرفته میشود، حرکت واقعی نقدینگی به داخل و خارج از اپل را دنبال میکند. برخلاف سود خالص که میتواند تحت تأثیر اقلام تعهدی حسابداری قرار گیرد، جریان نقدی معیار واقعیتری از سلامت مالی شرکت و توانایی آن در تولید وجوه قابل خرج است. این صورت به سه بخش تقسیم میشود:
- فعالیتهای عملیاتی: نقدینگی حاصل از فعالیتهای تجاری اصلی اپل قبل از سرمایهگذاری یا تأمین مالی. این یک شاخص حیاتی برای سودآوری و کارایی است.
- فعالیتهای سرمایهگذاری: نقدینگی مصرف شده برای سرمایهگذاری در داراییها، مانند خرید یا فروش تجهیزات، تملک شرکتهای دیگر یا سرمایهگذاری در اوراق بهادار.
- فعالیتهای تأمین مالی: جریانهای نقدی مربوط به بدهی، حقوق صاحبان سهام و سود سهام. این شامل صدور یا بازخرید سهام، استقراض یا بازپرداخت بدهی و پرداخت سود نقدی به سهامداران است.
یک خروجی کلیدی برای مدلهای ارزشگذاری، جریان نقدی آزاد (Free Cash Flow - FCF) است که معمولاً از جریان نقدی عملیاتی منهای هزینههای سرمایهای (CapEx) به دست میآید. FCF نشاندهنده نقدینگی در دسترس برای تمام سرمایهگذاران (دارندگان بدهی و سهام) پس از تأمین تمام نیازهای عملیاتی و سرمایهگذاری مجدد است.
مدل جریان نقدی تنزیل شده (DCF): بررسی عمیق
مدل جریان نقدی تنزیل شده (DCF) به طور گستردهای به عنوان تئوریکترین روش برای تعیین ارزش ذاتی شناخته میشود. این مدل بر این اصل استوار است که ارزش یک شرکت، ارزش فعلی (Present Value) تمام جریانهای نقدی آزاد آینده آن است. این مدل به ویژه برای شرکتهای بالغ با جریانهای نقدی قابل پیشبینی، مانند اپل، بسیار مستحکم است.
مدل DCF شامل چندین مرحله حیاتی است:
۱. پیشبینی جریانهای نقدی آزاد آینده (FCF)
این شاید دشوارترین و ذهنیترین بخش تحلیل DCF باشد. این مرحله مستلزم انجام پیشبینیهای آگاهانه در مورد عملکرد آینده اپل، معمولاً در یک دوره پیشبینی صریح ۵ تا ۱۰ ساله است. تحلیلگران از دادههای تاریخی صورتهای مالی، راهنماییهای مدیریت، روندهای صنعت و پیشبینیهای اقتصاد کلان برای پیشبینی موارد زیر استفاده میکنند:
- رشد درآمد: بر اساس فروش محصولات، رشد خدمات و گسترش بازار.
- حاشیه سود عملیاتی: میزان کارایی اپل در تبدیل درآمد به سود عملیاتی.
- مالیات: اعمال نرخهای مالیاتی مناسب شرکتها.
- هزینههای سرمایهای (CapEx): سرمایهگذاری در املاک، ماشینآلات و تجهیزات جدید مورد نیاز برای حمایت از رشد.
- تغییرات در سرمایه در گردش: تفاوت بین داراییهای جاری و بدهیهای جاری که منعکسکننده نیازهای تأمین مالی عملیاتی کوتاهمدت است.
از این پیشبینیها، تحلیلگران میتوانند جریان نقدی عملیاتی آینده و متعاقباً جریان نقدی آزاد را برای هر سال از دوره پیشبینی صریح استخراج کنند.
۲. تعیین نرخ تنزیل (WACC)
جریانهای نقدی آینده به دلیل ارزش زمانی پول و ریسک ذاتی درگیر، ارزش کمتری نسبت به جریانهای نقدی فعلی دارند. نرخ تنزیل منعکسکننده این ریسک و هزینه فرصت است. برای شرکتی مانند اپل، رایجترین نرخ تنزیل مورد استفاده، میانگین وزنی هزینه سرمایه (WACC) است. WACC نشاندهنده میانگین نرخ بازدهی است که یک شرکت انتظار دارد برای تأمین مالی داراییهای خود به دارندگان بدهی و سهامداران خود بپردازد.
WACC به صورت زیر محاسبه میشود:
WACC = (هزینه حقوق صاحبان سهام * % سهام) + (هزینه بدهی * % بدهی * (1 - نرخ مالیات))
- هزینه حقوق صاحبان سهام: این معمولاً با استفاده از مدل قیمتگذاری داراییهای سرمایهای (CAPM) محاسبه میشود:
هزینه حقوق صاحبان سهام = نرخ بدون ریسک + بتا * (پریمیوم ریسک بازار)
- نرخ بدون ریسک: بازده سرمایهگذاری بدون ریسک (مثلاً اوراق قرضه خزانه داری ایالات متحده).
- بتا (Beta): معیاری برای سنجش نوسان سهام اپل نسبت به کل بازار. بتای بزرگتر از ۱ به معنای نوسان بیشتر از بازار و کمتر از ۱ به معنای نوسان کمتر است.
- پریمیوم ریسک بازار: بازده مورد انتظار بازار فراتر از نرخ بدون ریسک.
- هزینه بدهی: نرخ بهره مؤثری که اپل برای وامهای خود میپردازد، که با توجه به کسر مالیاتی هزینههای بهره تعدیل شده است.
- % سهام و % بدهی: نسبت تأمین مالی اپل که به ترتیب از طریق حقوق صاحبان سهام و بدهی بر اساس ارزشهای بازار تأمین میشود.
WACC کمتر به معنای ریسک کمتر یا هزینههای تأمین مالی کمتر است که منجر به ارزش ذاتی بالاتر میشود و بالعکس.
۳. محاسبه ارزش نهایی (Terminal Value)
پیشبینی جریانهای نقدی اپل به صورت نامحدود غیرعملی است. بنابراین، مدل DCF شامل یک «ارزش نهایی» (TV) است که نشاندهنده ارزش تمام جریانهای نقدی فراتر از دوره پیشبینی صریح است. دو روش اصلی برای محاسبه TV وجود دارد:
- مدل رشد گوردون (مدل رشد دائمی): فرض میکند که FCFهای اپل پس از دوره پیشبینی صریح، با نرخی ثابت و پایدار تا ابد رشد خواهند کرد.
TV = [FCF (سال N+1) / (WACC - نرخ رشد دائمی)]
- نرخ رشد دائمی باید محافظهکارانه و معمولاً کمتر از نرخ رشد تاریخی باشد و اغلب با نرخ رشد بلندمدت GDP هماهنگ است.
- روش چندبرابر خروج (Exit Multiple Method): فرض میکند که اپل در پایان دوره پیشبینی با ضریب خاصی از سود خود (مثلاً نسبت P/E یا EV/EBITDA) فروخته خواهد شد. این ضریب معمولاً بر اساس ضرایب فعلی بازار شرکتهای مشابه تعیین میشود.
ارزش نهایی اغلب بخش قابل توجهی (۵۰-۸۰٪) از کل ارزش ذاتی را تشکیل میدهد که مفروضات آن را بسیار تأثیرگذار میکند.
۴. جمعبندی: محاسبه ارزش فعلی
هنگامی که تمام FCFهای آینده (شامل ارزش نهایی) پیشبینی شدند، با استفاده از WACC به ارزش روز تنزیل میشوند.
Present Value (PV) = FCF1/(1+WACC)^1 + FCF2/(1+WACC)^2 + ... + FCFn/(1+WACC)^n + TV/(1+WACC)^n
مجموع این ارزشهای فعلی نشاندهنده ارزش سازمانی (Enterprise Value - EV) اپل است. برای رسیدن به ارزش ذاتی به ازای هر سهم برای سهامداران:
ارزش ذاتی حقوق صاحبان سهام = ارزش سازمانی - خالص بدهی
ارزش ذاتی به ازای هر سهم = ارزش ذاتی حقوق صاحبان سهام / تعداد سهام موجود
۵. حساسیتها و مفروضات
مدل DCF به شدت نسبت به مفروضات ورودی خود، به ویژه نرخ رشد، نرخ رشد ارزش نهایی و نرخ تنزیل (WACC) حساس است. بنابراین، یک تحلیل DCF مستحکم همیشه شامل موارد زیر است:
- تحلیل حساسیت (Sensitivity Analysis): تست اینکه چگونه تغییرات در مفروضات کلیدی (مثلاً تغییر ۱٪ در WACC یا نرخ رشد) بر ارزش ذاتی هر سهم تأثیر میگذارد.
- برنامهریزی سناریو (Scenario Planning): توسعه سناریوهای مختلف ارزشگذاری (مثلاً خوشبینانه، پایه، بدبینانه) برای ارائه طیفی از ارزشهای ذاتی به جای یک عدد واحد.
فراتر از اعداد: عوامل کیفی در ارزش ذاتی اپل
در حالی که مدلهای مالی چارچوبی کمی ارائه میدهند، یک ارزیابی جامع از ارزش ذاتی اپل باید عوامل کیفی بحرانی را نیز در نظر بگیرد که زیربنای موفقیت پایدار و پتانسیل آینده آن هستند. کمی کردن این عوامل دشوارتر است اما برای درک طول عمر و انعطافپذیری جریانهای نقدی اپل ضروری هستند.
قدرت برند و قفلشدگی اکوسیستم (Ecosystem Lock-in)
اپل دارای یکی از قدرتمندترین و شناختهشدهترین برندها در سطح جهان است. این اعتبار برند اجازه قیمتگذاری ممتاز (Premium Pricing) را میدهد و وفاداری شدید مشتریان را تقویت میکند. علاوه بر این، اکوسیستم یکپارچه اپل – سختافزار (آیفون، مک، آیپد، واچ)، نرمافزار (iOS، macOS) و خدمات (اپ استور، اپل موزیک، آیکلود) – هزینههای جابجایی (Switching Costs) قابل توجهی برای کاربران ایجاد میکند که به حفظ بالای مشتری و جریانهای درآمدی تکرار شونده قابل پیشبینی کمک میکند. این «خندق اقتصادی» (Moat) در اطراف کسبوتار آن، محرک قابل توجهی برای ارزش بلندمدت است.
نوآوری و تحقیق و توسعه
تاریخچه اپل با نوآوریهای بیوقفه تعریف شده است. سرمایهگذاری قابل توجه آن در R&D که در صورتهای مالی منعکس شده، برای توسعه محصولات جدید، ارتقای محصولات فعلی و جلوتر ماندن از رقبا حیاتی است. توانایی تداوم نوآوری و ایجاد تحول در بازارها (مثلاً تأثیر احتمالی اپل ویژن پرو) یک عامل کیفی کلیدی است که بر چشمانداز رشد آینده و در نتیجه، ارزش ذاتی تأثیر میگذارد.
کیفیت مدیریت و حاکمیت شرکتی
چشمانداز، اجرای استراتژیک و استانداردهای اخلاقی تیم رهبری اپل حیاتی هستند. حاکمیت شرکتی قوی تضمین میکند که مدیریت در جهت بهترین منافع سهامداران عمل میکند. عواملی مانند ثبات رهبری، شفافیت استراتژیک، تصمیمات تخصیص سرمایه (مانند بازخرید سهام، سود نقدی، ادغام و تملک) و سابقه سازگاری با تغییرات بازار، همگی به اعتماد در خلق ارزش بلندمدت اپل کمک میکنند.
چشمانداز رقابتی و خندق اقتصادی
ارزیابی موقعیت رقابتی اپل بسیار مهم است. علیرغم تسلط خود، اپل با رقابت شدیدی در تمام بخشهای خود از سوی غولهای فناوری مانند سامسونگ، گوگل، مایکروسافت و آمازون مواجه است. توانایی آن در حفظ مزیتهای رقابتی – از طریق طراحی، تجربه کاربری، برند، اکوسیستم و مالکیت معنوی – قدرت قیمتگذاری و طول عمر سهم بازار آن را تعیین میکند. درک «خندق» محافظتکننده از کسبوکار آن در برابر رقبا ضروری است.
نفوذ و گسترش در بازار جهانی
ارزش ذاتی اپل همچنین به توانایی آن برای رشد در بازارهای جدید و موجود گره خورده است. در حالی که نفوذ در بازارهای توسعهیافته بسیار زیاد است، فرصتهایی در اقتصادهای نوظهور که پذیرش گوشیهای هوشمند و درآمد سرانه در حال افزایش است، وجود دارد. تحلیل استراتژی آن برای گسترش بینالمللی و بومیسازی برای پیشبینی رشد درآمد و جریان نقدی آینده مهم است.
محرکهای رشد و چشماندازهای آینده اپل
فراتر از فروش محصولات اصلی، چندین ابتکار استراتژیک و روند بازار آماده هستند تا رشد آینده اپل و در نتیجه، ارزش ذاتی آن را به پیش ببرند.
- گسترش بخش خدمات: این یک حوزه تمرکز کلیدی برای اپل است. درآمد خدمات (از اپ استور، اپل موزیک، آیکلود، اپل پی، اپلکر، تبلیغات و غیره) حاشیه سود بالاتر و جریانهای درآمدی تکرار شونده و قابل پیشبینیتری را در مقایسه با فروش محصول ارائه میدهد. رشد مداوم در این بخش، ثبات و کیفیت جریان نقدی کلی اپل را بهبود میبخشد.
- دستهبندیهای جدید محصولات: ورود اپل به دستههای کاملاً جدید محصولات، مانند هدست واقعیت افزوده/واقعیت مجازی (Vision Pro)، پتانسیل قابل توجهی را نشان میدهد. در حالی که مشارکتهای اولیه ممکن است کوچک باشد، سرمایهگذاریهای موفق در بازارهای جدید میتواند رشد بلندمدت قابل توجهی را آزاد کند.
- پتانسیل بازارهای نوظهور: علیرغم حضور قوی در بازار، هنوز فضای قابل توجهی برای رشد در بازارهای نوظهور بزرگ و کمتر خدمترسانی شده وجود دارد. استراتژیهای متناسب، قیمتگذاری و توزیع میتواند این پایگاههای عظیم مشتریان را جذب کند.
- بازدهی سهامداران: سود نقدی و بازخرید سهام: تولید نقدینگی قدرتمند اپل اجازه بازگشت سرمایه قابل توجهی را به سهامداران از طریق سود نقدی و برنامههای تهاجمی بازخرید سهام میدهد. اگرچه این اقدامات مستقیماً ارزش ذاتی ایجاد نمیکنند، اما با افزایش EPS و کاهش تعداد سهام موجود، ارزش سهامداران را تقویت میکنند. استراتژی تخصیص سرمایه یک شرکت نشاندهنده اعتماد مدیریت آن به آینده است.
چالشها و ریسکهای مؤثر بر ارزشگذاری اپل
هیچ شرکتی، حتی اپل، بدون ریسک نیست. یک ارزشگذاری جامع باید موانع احتمالی را که میتواند بر جریانهای نقدی آینده تأثیر بگذارد، در نظر بگیرد.
- نظارتهای رگولاتوری: اپل با نظارتهای فزاینده آنتیتراست (ضد انحصار) در سطح جهانی در مورد سیاستهای اپ استور، کنترل بر اکوسیستم خود و تسلط بر بازار مواجه است. پیامدهای رگولاتوری نامطلوب میتواند منجر به تغییراتی شود که بر سودآوری یا مدلهای کسبوکار تأثیر میگذارد.
- وابستگیهای زنجیره تأمین: زنجیره تأمین جهانی و پیچیده اپل که به شدت به تولید در مناطق خاص متکی است، آن را در معرض ریسکهای ژئوپلیتیک، بلایای طبیعی و اختلالات کارگری قرار میدهد که میتواند بر تولید و در دسترس بودن محصول تأثیر بگذارد.
- چرخههای رقابت و نوآوری: صنایع لوازم الکترونیکی مصرفی و فناوری بسیار رقابتی هستند و با چرخههای نوآوری سریع شناخته میشوند. یک اشتباه در توسعه محصول یا یک پیشرفت از سوی رقیب میتواند جایگاه اپل در بازار را تضعیف کند.
- موانع اقتصاد کلان: رکود اقتصادی، تورم و کاهش هزینههای مصرفکننده میتواند بر تقاضا برای محصولات با قیمت ممتاز مانند آیفون و مک تأثیر بگذارد.
- نوسانات ارز: به عنوان یک شرکت جهانی، درآمدها و هزینههای اپل در معرض نوسانات نرخ ارز قرار دارند که میتواند در هنگام تبدیل مجدد به دلار آمریکا، بر سود گزارش شده و سودآوری تأثیر بگذارد.
ترکیب ارزشگذاری: رسیدن به محدوده قیمتی
در نهایت، تعیین ارزش ذاتی اپل به معنای تولید یک عدد واحد و قطعی نیست. با توجه به عدم قطعیتهای ذاتی در پیشبینی و حساسیتهای مدلهای ارزشگذاری، خروجی به بهترین وجه به عنوان یک محدوده از ارزشها نمایش داده میشود.
- تحلیل حساسیت و برنامهریزی سناریو: همانطور که ذکر شد، اجرای مدل DCF تحت مفروضات مختلف (خوشبینانه، پایه، بدبینانه) یک محدوده مستحکم فراهم میکند.
- معیارهای ارزشگذاری نسبی: در حالی که DCF روش اصلی است، تحلیلگران اغلب تخمینهای ارزش ذاتی خود را با روشهای ارزشگذاری نسبی مقایسه میکنند. این شامل مقایسه ضرایب ارزشگذاری اپل (مانند P/E یا EV/EBITDA) با همتایان خود یا میانگینهای تاریخی خودش است. اگر اپل در مقایسه با ارزش ذاتی مشتق شده از DCF به طور قابل توجهی ارزانتر یا گرانتر به نظر برسد، نیاز به بررسی بیشتر دارد.
با ترکیب تحلیلهای کمی دقیق (عمدتاً DCF) با درک عمیق از نقاط قوت کیفی، محرکهای رشد و ریسکهای بالقوه اپل، سرمایهگذاران میتوانند برآوردی منطقی از ارزش ذاتی آن ایجاد کنند. این ارزش ذاتی سپس به عنوان یک معیار حیاتی عمل میکند که قیمت فعلی بازار در برابر آن قضاوت میشود و تصمیمات سرمایهگذاری را با تمرکز بر خلق ارزش بلندمدت به جای نوسانات کوتاهمدت بازار هدایت میکند.