سود سهام کلاس C متای سال ۲۰۱۶ که دو سهم جدید بدون حق رای به ازای هر سهم موجود صادر کرد، از نظر اقتصادی شبیه به تقسیم سه به یک بود. این اقدام، هرچند تقسیم سنتی نبود، یک کلاس سهام جدید ایجاد کرد که دسترسی سرمایهگذاران را افزایش داد بدون اینکه ارزش کل بازار شرکت تغییر کند.
کالبدشکافی سود سهام کلاس C متا در سال ۲۰۱۶: بررسی عمیق برای اهالی کریپتو
دنیای امور مالی سنتی که اغلب به عنوان خویشاوندی دور برای قلمرو پرشتاب ارزهای دیجیتال دیده میشود، گاهی اوقات مانورهایی را ارائه میدهد که بازتابدهنده اصول، بحثها یا چالشهای آشنا برای کسانی است که در اکوسیستمهای غیرمتمرکز فعالیت میکنند. توزیع سود سهام کلاس C شرکت متا پلتفرمز (فیسبوک سابق) در سال ۲۰۱۶ یکی از این موارد است که پرسشهایی را در مورد کنترل شرکتی، دسترسی سرمایهگذاران و تعریف دقیق «تجزیه سهام» (Stock Split) برانگیخت. اگرچه متا از زمان عرضه اولیه عمومی (IPO) خود در سال ۲۰۱۲ هرگز تحت یک تجزیه سهام سنتی قرار نگرفته است، اما این اقدام خاص شباهت اقتصادی زیادی به یک تجزیه ۳ به ۱ داشت؛ البته با یک چرخش حیاتی: ایجاد یک کلاس سهام جدید و بدون حق رأی. برای کاربران کریپتو که به توکنهای حاکمیتی (Governance Tokens) و توکنومیکسهای متغیر عادت دارند، درک این مهندسی مالی، شباهتهای ارزشمندی را در مورد نحوه ساختار قدرت، ارزش و دسترسی در سیستمهای متمرکز ارائه میدهد.
رمزگشایی از تجزیه سهام سنتی: پلی مفهومی به توکنومیکس
برای درک واقعی ظرایف اقدام سال ۲۰۱۶ متا، ابتدا ضروری است که بدانیم تجزیه سهام سنتی شامل چه مواردی است. به زبان ساده، تجزیه سهام یک اقدام شرکتی است که در آن شرکت تعداد سهام موجود خود را با تقسیم هر سهم موجود به چندین سهم جدید افزایش میدهد. این فرآیند قیمت بازار هر سهم را به تناسب کاهش میدهد، در حالی که ارزش کل بازار (Market Cap) شرکت بدون تغییر باقی میماند.
یک پیتزا را تصور کنید که به ۸ اسلایس تقسیم شده است. یک تجزیه سهام ۲ به ۱ مانند این است که همان پیتزا را دوباره به ۱۶ اسلایس کوچکتر تقسیم کنید. شما اسلایسهای بیشتری دارید، اما مقدار کل پیتزا تغییری نکرده است. به طور مشابه، اگر شما ۱۰۰ سهم از شرکتی را داشته باشید که با قیمت ۱۰۰ دلار به ازای هر سهم معامله میشود (ارزش کل ۱۰,۰۰۰ دلار)، یک تجزیه ۲ به ۱ منجر به مالکیت ۲۰۰ سهم توسط شما میشود که هر کدام ۵۰ دلار قیمت دارند (ارزش کل همچنان ۱۰,۰۰۰ دلار است).
- چرا شرکتها سهام خود را تجزیه میکنند؟
- افزایش دسترسی: قیمت بالای سهام میتواند یک مانع روانی برای سرمایهگذاران خرد باشد. کاهش قیمت هر سهم، سهام را «مقرونبهصرفهتر» و برای مخاطبان گستردهتری جذابتر میکند و مالکیت گستردهتر را تشویق مینماید.
- بهبود نقدینگی (Liquidity): سهام بیشتر در گردش معمولاً منجر به افزایش حجم معاملات میشود که نقدینگی را بهبود میبخشد. نقدینگی بالاتر به این معنی است که خرید و فروش سهام بدون تأثیر قابل توجه بر قیمت، آسانتر است.
- جذابیت روانی: قیمت پایینتر سهم گاهی میتواند به بازار سیگنال دهد که شرکت معتقد است سهامش هنوز جای رشد دارد و آن را جذابتر جلوه میدهد.
از منظر کریپتو، اگرچه به دلیل تفاوتهای ذاتی در ساختار داراییها (سهام نشاندهنده مالکیت در یک شرکت است، توکنها میتوانند نماینده چیزهای زیادی باشند) معادلهای مستقیم کمیاب هستند، اما میتوان یک شباهت مفهومی ترسیم کرد. به عنوان مثال، اگر یک توکن حاکمیتی بسیار موفق به قیمت واحد بسیار بالایی برسد، یک سازمان خودگردان غیرمتمرکز (DAO) میتواند تئوریکال به «تغییر واحد» (Re-denominate) توکن خود رأی دهد. این کار ممکن است شامل صدور تعداد بیشتری توکن جدید به ازای هر توکن قدیمی باشد، با این هدف که قیمت واحد کاهش یابد و دسترسی شرکتکنندگان کوچکتر برای کسب قدرت رأی یا مشارکت در اکوسیستم آسانتر شود، در حالی که ارزش کل بازار و مالکیت تناسبی حفظ گردد. این یک رویه رایج در کریپتو نیست، اما انگیزه زیربناییِ «دسترسیپذیری»، آینه تجزیه سهام است.
مانور منحصربهفرد متا: توضیح سود سهام کلاس C در سال ۲۰۱۶
اقدام سال ۲۰۱۶ متا یک تجزیه سهام سنتی نبود، بلکه توزیع «سود سهام در قالب سهام کلاس C» بود. این یک حرکت مالی پیچیده بود که برای رسیدگی به یک چالش خاص طراحی شده بود: چگونه مارک زاکربرگ، مدیرعامل شرکت، بتواند بخشهایی از مالکیت خود را برای اهداف بشردوستانه و سایر موارد بفروشد، بدون اینکه کنترل مطلق رأی خود بر شرکت را از دست بدهد.
در آن زمان، زاکربرگ بخش عمدهای از قدرت رأی متا را از طریق سهام کلاس B خود در اختیار داشت که هر سهم آن ۱۰ حق رأی داشت، در حالی که سهام کلاس A که به صورت عمومی معامله میشد، تنها ۱ حق رأی به ازای هر سهم داشت. تعهدات بشردوستانه او از طریق «ابتکار چان زاکربرگ» (CZI) به این معنی بود که او قصد داشت بخش قابل توجهی از داراییهای خود را در طول زمان بفروشد. اگر او سهام کلاس B خود را میفروخت، قدرت رأی او کاهش مییافت. اگر هم قبل از فروش آنها را به سهام کلاس A تبدیل میکرد، باز هم قدرت رأی از دست میرفت.
- راه حل: یک کلاس جدید از سهام
شرکت پیشنهادی را ارائه کرد و سهامداران در نهایت آن را تصویب کردند تا به ازای هر سهم کلاس A و کلاس B موجود، دو سهم جدید و «بدون حق رأی» کلاس C به عنوان سود سهام صادر شود.
- به ازای هر سهم کلاس A، سهامداران دو سهم کلاس C دریافت کردند.
- به ازای هر سهم کلاس B، زاکربرگ دو سهم کلاس C دریافت کرد.
این بدان معنا بود که اگر سرمایهگذاری یک سهم کلاس A داشت، پس از آن صاحب یک سهم کلاس A (با ۱ رأی) و دو سهم کلاس C (با ۰ رأی) میشد. اگر زاکربرگ یک سهم کلاس B داشت، صاحب یک سهم کلاس B (با ۱۰ رأی) و دو سهم کلاس C (با ۰ رأی) میشد.
- شباهت اقتصادی به تجزیه ۳ به ۱:
بلافاصله پس از توزیع سود، بازار خود را تطبیق داد. اگر یک سهم کلاس A قبل از توزیع به قیمت ۱۵۰ دلار معامله میشد، تئوریکال پس از آن، سهم کلاس A ممکن بود حدود ۵۰ دلار معامله شود و هر سهم کلاس C نیز حدود ۵۰ دلار قیمت بخورد. این کار به طور موثری ارزش اقتصادی هر سهمِ پیش از توزیع را به سه قسمت تقسیم کرد و حس اقتصادی یک تجزیه ۳ به ۱ را به آن داد. ارزش کل داراییهای یک سرمایهگذار (۱ سهم کلاس A + ۲ سهم کلاس C) با ارزش سهم کلاس A اصلی آنها قبل از توزیع برابر باقی ماند.
آیا این یک تجزیه سهام «واقعی» بود؟ یک بررسی انتقادی
اینجاست که هسته اصلی سوال عنوان مقاله نهفته است. در حالی که نتیجه اقتصادی — سهام بیشتر، قیمت کمتر در هر سهم، ارزش بازار ثابت — مشابه تجزیه سهام بود، مکانیسم زیربنایی و پیامدهای حاکمیت شرکتی تفاوتهای بنیادی را نشان میدهند.
نتیجهگیری: خیر، سود سهام کلاس C متا در سال ۲۰۱۶ یک تجزیه سهام واقعی به معنای سنتی نبود. این یک مانور پیچیده مالی و حاکمیت شرکتی بود که اثری اقتصادی مشابه تجزیه ۳ به ۱ ایجاد کرد، اما با معرفی یک کلاس سهام بدون حق رأی، ساختار سرمایه شرکت را به طور بنیادی تغییر داد. این اقدام حفظ کنترل بنیانگذار را بالاتر از هر چیز دیگری در اولویت قرار داد، در حالی که همزمان سهام را از نظر اقتصادی در دسترستر کرد.
پیامدها و پیشینهها: درسهایی برای حاکمیت متمرکز و غیرمتمرکز
حرکت سال ۲۰۱۶ متا به یک مورد مطالعاتی مهم در امور مالی شرکتی تبدیل شد و پیچیدگیهای ساختارهای سهام دوکلاسه و کنترل بنیانگذاران را برجسته کرد.
-
برای سرمایهگذاران سنتی:
- مزایا: افزایش نقدینگی به دلیل سهام بیشتر، قیمت ورود کمتر به ازای هر سهم، پتانسیل برای جذب بیشتر سرمایهگذاران نهادی.
- معایب: ایجاد سهام بدون حق رأی به طور بالقوه نفوذ سهامداران عمومی را کاهش میدهد و نگرانیهایی را در مورد پاسخگویی شرکت به منافع گستردهتر سهامداران در مقابل منافع بنیانگذار ایجاد میکند.
-
برای حاکمیت شرکتی:
سود سهام کلاس C متا بحثها را در مورد ساختارهای سهام دوکلاسه، جایی که برخی سهامداران (اغلب بنیانگذاران) قدرت رأی نامتناسبی را حفظ میکنند، دوباره شعلهور کرد. موافقان استدلال میکنند که این کار به بنیانگذاران اجازه میدهد تا چشماندازهای بلندمدت را بدون فشارهای کوتاهمدت بازار دنبال کنند. منتقدان معتقدند که این کار میتواند مدیریت را تثبیت کرده، پاسخگویی را کاهش دهد و به طور بالقوه به سهامداران اقلیت آسیب برساند. ارائهدهندگان شاخصهای بزرگ مانند S&P Dow Jones Indices حتی قوانینی را برای حذف شرکتهای دارای چندین کلاس سهام از برخی شاخصها وضع کردهاند که نشاندهنده نگرانیها در مورد استانداردهای حاکمیتی است.
-
درسهایی برای دنیای غیرمتمرکز؟
مورد متا شباهتهای جالبی برای کاربران کریپتو دارد که با حاکمیت در پروتکلهای غیرمتمرکز دست و پنجه نرم میکنند:
- تمرکز قدرت: همانطور که زاکربرگ از سهام دوکلاسه برای حفظ کنترل استفاده کرد، برخی پروژههای کریپتو نیز به دلیل تمرکز بالای توکنهای حاکمیتی در دست بنیانگذاران، شرکتهای سرمایهگذاری خطرپذیر (VCs) یا سرمایهگذاران اولیه مورد انتقاد قرار میگیرند. این موضوع میتواند منجر به نگرانیهایی در مورد تسلط «نهنگها» در رأیگیری شود و به طور بالقوه اخلاق غیرمتمرکز را تضعیف کند.
- حقوق متغیر (توکنومیکس): اگرچه دقیقاً مشابه سهام با رأی/بدون رأی نیست، اما پروژههای کریپتو اغلب از توکنومیکس پیچیده با حقوق متفاوت استفاده میکنند. این میتواند شامل موارد زیر باشد:
- مکانیسمهای استیکینگ (Staking): قفل کردن توکنها برای قدرت رأی، گاهی اوقات با وزنهای متفاوت یا توابع کاهش نفوذ در طول زمان.
- برنامههای واگذاری (Vesting): بنیانگذاران و تیمها اغلب توکنهایی دارند که در طول زمان آزاد میشوند و بر قدرت رأی فوری آنها تأثیر میگذارد.
- توکنهای کاربردی خاص: برخی توکنها ممکن است حق دسترسی یا استفاده بدهند، در حالی که برخی دیگر صرفاً برای حاکمیت هستند.
- دوراهی «دسترسی» در مقابل «کنترل»: مشابه متا که میخواست سهام را بدون از دست دادن کنترل در دسترس قرار دهد، دائو (DAO)ها و پروتکلها نیز بین تمایل به مشارکت گسترده و نیاز به تصمیمگیری پایدار و موثر تعادل برقرار میکنند که گاهی منجر به ساختارهایی میشود که به طور ضمنی یا صریح نفوذ را متمرکز میکنند.
فراتر از ۲۰۱۶: سفر متا و تعریف در حال تکامل واحدهای ارزش
از سال ۲۰۱۶، متا به تکامل خود ادامه داده، نام خود را از فیسبوک تغییر داده، سرمایهگذاری سنگینی در متاورس انجام داده و چالشهای مختلف بازار و رگولاتوری را پشت سر گذاشته است. جالب اینجاست که متا در ژوئیه ۲۰۲۲ یک تجزیه سهام ۲۰ به ۱ سنتیتر را انجام داد که واقعاً سهام کلاس A موجود را بدون ایجاد کلاسهای جدید یا تغییر ساختارهای رأی (آنگونه که در سود سهام ۲۰۱۶ انجام شد) چند برابر کرد. این نشان میدهد که شرکتها میتوانند از استراتژیهای مختلف برای اهداف متفاوت استفاده کنند.
سود سهام کلاس C در سال ۲۰۱۶، اگرچه یک تجزیه سهام «واقعی» نبود، اما به عنوان یادآوری قدرتمندی عمل میکند که چگونه امور مالی سنتی از مکانیسمهای خلاقانه برای دستیابی به اهداف استراتژیک استفاده میکند. برای کاربران کریپتو، این موضوع بر اهمیت بررسی دقیق توکنومیکس زیربنایی و ساختارهای حاکمیتی پروژههای غیرمتمرکز تأکید میکند. چه بحث بر سر سهام با حق رأی در یک شرکت باشد و چه توکنهای حاکمیتی در یک DAO، درک نحوه توزیع ارزش، حقوق و قدرت برای مشارکت و سرمایهگذاری آگاهانه بسیار مهم است. بحث بر سر کنترل متمرکز در مقابل خودمختاری غیرمتمرکز همچنان یک موضوع مرکزی است که در اشکال متنوع در بازارهای مالی سنتی و فضای در حال رشد داراییهای دیجیتال ظاهر میشود.