برکشایر هاثاوی در دورههای گزارشدهی اخیر، سهم مالکیت مستقیمی قابل توجهی در انویدیا (NVDA) گزارش نکرده است. اگرچه ممکن است از طریق صندوقهای قابل معامله در بورس (ETF) یا سرمایهگذاری در شرکتهایی که از محصولات انویدیا استفاده میکنند، در معرض غیرمستقیم قرار داشته باشد، اما مدارک رسمی نشاندهنده هیچ سهم عمده مستقیم نیست. وارن بافت معمولاً از شرکتهای فناوری با تغییرات سریع مانند انویدیا اجتناب میکند.
آموزههای سرمایهگذاری پیشگوی اوماها: بنیادی از سادگی و پیشبینیپذیری
وارن بافت و شریک تجاری فقیدش، چارلی مانگر، برکشایر هاتاوی (Berkshire Hathaway) را بر پایه فلسفهای بهشدت ثابت و منضبط به یک غول سرمایهگذاری تبدیل کردهاند. رویکرد آنها که اغلب «سرمایهگذاری ارزشی» (Value Investing) نامیده میشود، اولویت را به مالکیت طولانیمدت کسبوکارهایی میدهد که عمیقاً آنها را درک میکنند، دارای مزیتهای رقابتی پایدار هستند و با قیمتی معقول عرضه میشوند. این دکترین، دلیل اصلی عدم تمایل ظاهری برکشایر هاتاوی به داشتن سهمی مستقیم و قابلتوجه در انویدیا (NVIDIA) است.
درک مفهوم «خندق اقتصادی» (Moat)
در قلب استراتژی سرمایهگذاری بافت، مفهوم «خندق اقتصادی» قرار دارد. این اصطلاح به مزیت رقابتی پایدار یک شرکت اشاره دارد که از سود بلندمدت و سهم بازار آن در برابر شرکتهای رقیب محافظت میکند؛ درست مانند خندق یک قلعه که مهاجمان را دور نگه میدارد.
از نظر بافت، یک خندق قوی معمولاً از عواملی نظیر موارد زیر ناشی میشود:
- قدرت برند: وفاداری عمیق مصرفکننده (مانند کوکاکولا یا See's Candies).
- مزیتهای هزینهای: توانایی تولید کالا یا خدمات با هزینهای کمتر از رقبا.
- اثرات شبکهای (Network Effects): افزایش ارزش یک محصول یا خدمت با افزایش تعداد کاربران (مانند شبکههای کارت اعتباری مثل آمریکن اکسپرس).
- هزینههای جابهجایی (Switching Costs): دشواری یا هزینهای که مشتریان برای تغییر از یک محصول به محصول دیگر با آن مواجه میشوند.
- مزایای رگولاتوری: پتنتها، مجوزها یا انحصارات دولتی (مانند شرکتهای خدمات عمومی).
این خندقها جریانهای نقدی قابل پیشبینی و بادوامی ایجاد میکنند که سنگبنای تئوری سرمایهگذاری برکشایر است. در حالی که انویدیا دارای رهبری تکنولوژیک قابلتوجهی است، این سوال حیاتی مطرح میشود که آیا «خندق» آن با تعریف سنتی بافت از دوام در مواجهه با تغییرات سریع تکنولوژیک همخوانی دارد یا خیر.
ترجیح کسبوکارهای «قابل درک»
بافت به پیروی از اصل باقی ماندن در «دایره شایستگی» (Circle of Competence) مشهور است. او تنها در کسبوکارهایی سرمایهگذاری میکند که عملیات، اقتصاد و چشمانداز آینده آنها را بهطور کامل درک کند. این موضوع به معنای سطح هوش نیست، بلکه به معنای شناخت محدودیتهای خود و اجتناب از پروژههای مبهم یا بیش از حد پیچیده است.
برای دههها، این فلسفه بهطور طبیعی برکشایر هاتاوی را از بخش در حال رشد تکنولوژی دور نگه داشت. بافت اغلب میگفت کسبوکارهایی را ترجیح میدهد که در ۱۰ یا ۲۰ سال آینده تا حد زیادی به همان شکل باقی بمانند؛ ویژگیای که بهندرت در صنایع های-تک یافت میشود. سرعت تغییرات، چرخههای شدید تحقیق و توسعه (R&D) و تهدید مداوم منسوخ شدن، باعث شد بسیاری از شرکتهای فناوری خارج از محدوده راحتی او قرار بگیرند. او به دفعات شرکتهای تکنولوژی را در دسته «بسیار دشوار» (Too Hard) خود قرار داده است.
افق دید بلندمدت و اصول سرمایهگذاری ارزشی
برکشایر هاتاوی مظهر یک سرمایهگذار بلندمدت است. دوره نگهداری برای بسیاری از سرمایهگذاریهای آن به دههها میرسد، نه چند فصل مالی. این رویکرد صبورانه با اصول سرمایهگذاری ارزشی گره خورده است که بر موارد زیر تمرکز دارد:
- ارزش ذاتی (Intrinsic Value): تخمین ارزش واقعی یک شرکت بر اساس جریانهای نقدی آینده آن، به جای تکیه بر نوسانات قیمت بازار.
- حاشیه امنیت (Margin of Safety): خرید سهام تنها زمانی که قیمت بازار بهطور قابلتوجهی کمتر از ارزش ذاتی تخمینی باشد تا سپری در برابر خطاهای احتمالی یا حوادث ناگوار ایجاد شود.
- ذهنیت مالکانه: نگاه به خرید سهام به عنوان خرید بخشی از یک کسبوکار، نه صرفاً یک نماد معاملاتی برای ترید.
این رویکرد بنیادی و بلندمدت، تضاد شدیدی با سرمایهگذاریهای اغلب سفتهبازانه (Speculative) و رشدمحور در بخشهای خاصی از تکنولوژی و به تبع آن، بازارهای کریپتو دارد.
مسیر پویای انویدیا: مطالعهای در تکامل سریع تکنولوژیک
انویدیا نمونه بارز شرکتی است که در خط مقدم نوآوریهای تکنولوژیک قرار دارد. واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) این شرکت از شتابدهندههای بازی به موتورهای حیاتی برای هوش مصنوعی (AI)، مراکز داده و محاسبات پیشرفته تبدیل شدهاند. مسیر آن مملو از نوآوریهای بیوقفه، رشد سریع و در نتیجه، ارزشگذاریهای (Valuation) اغلب بالا بوده است.
سرعت نوآوری و تحول در صنعت نیمههادیها
صنعت نیمههادی که انویدیا در آن فعالیت میکند، با چرخه نوآوری فوقالعاده سریعی شناخته میشود. معماریهای جدید، فرآیندهای ساخت و پارادایمهای محاسباتی با نظمی خیرهکننده ظهور میکنند. آنچه امروز لبه تکنولوژی محسوب میشود، ممکن است فردا به جریانی عادی یا حتی منسوخ تبدیل شود.
جنبههای زیر را در چشمانداز نیمههادیها در نظر بگیرید:
- تحقیق و توسعه (R&D) شدید: شرکتها باید بهطور مداوم میلیاردها دلار در تحقیق و توسعه سرمایهگذاری کنند تا رقابتی باقی بمانند. یک اشتباه در توسعه محصول یا تأخیر در عرضه به بازار میتواند پیامدهای شدیدی داشته باشد.
- منسوخ شدن تکنولوژیک: پیشرفت سریع فناوری به این معنی است که محصولات عمر مفید نسبتاً کوتاهی دارند پیش از آنکه توسط جایگزینهای جدیدتر و قدرتمندتر از رده خارج شوند.
- رقابت شدید: اگرچه انویدیا در بازارهای خاص GPU موقعیت غالبی دارد، اما با رقبای قدرتمندی در بخشهای مختلف، از تراشهسازان سنتی گرفته تا توسعهدهندگان تخصصی شتابدهندههای هوش مصنوعی روبروست.
- سرمایهبر بودن: ساخت و نگهداری قابلیتهای پیشرفته تولید تراشه (حتی در مدل بدون کارخانه یا Fabless انویدیا) نیازمند سرمایه عظیمی است.
این محیط پویا تضاد آشکاری با صنایع باثبات و کمتغییری دارد که برکشایر هاتاوی معمولاً میپسندد، مانند کالاهای مصرفی اساسی، ابزارهای عمومی یا بیمه. غیرقابل پیشبینی بودن تغییرات تکنولوژیک در آینده، پیشبینی جریانهای نقدی بلندمدت و شناسایی مزیتهای رقابتی واقعاً پایدار را در این بخش بسیار پیچیده میکند.
ارزشگذاری تکنولوژیهای با رشد بالا: سودآوری در مقابل پتانسیل
عملکرد سهام انویدیا عمدتاً تحت تأثیر رشد فوقالعاده آن، بهویژه در پی رونق هوش مصنوعی بوده است. ارزشگذاری چنین شرکتهایی اغلب به شدت بر پیشبینیهای رشد آینده، روایتهای بازار و پتانسیل تأثیرات تکنولوژیک تحولآفرین تکیه دارد، نه صرفاً بر سود فعلی یا داراییهای ملموس.
- نسبتهای P/E بالا: سهامهای رشدمحور، بهویژه در حوزه تکنولوژی، اغلب با نسبتهای قیمت به سود (P/E) بسیار بالاتری نسبت به سهامهای ارزشی معامله میشوند. سرمایهگذاران حاضرند امروز برای رشد نمایی پیشبینیشده در آینده، مبلغ بیشتری بپردازند.
- سفتهبازی در آینده: بخش قابلتوجهی از ارزش یک سهم رشدمحور را میتوان به شرطبندیهای خوشبینانه بر توانایی آن در تصاحب سهم بازار آینده یا ایجاد بازارهای کاملاً جدید نسبت داد.
- احساسات بازار (Market Sentiment): «داستان» پیرامون شرکتی مانند انویدیا – نقش آن در هوش مصنوعی و رهبری رویایی آن – میتواند به شدت بر جو بازار و در نتیجه قیمت سهام آن تأثیر بگذارد.
این پارادایم ارزشگذاری با متدولوژی بافت متفاوت است. او ترجیح میدهد شرکتهایی را بخرد که قدرت سودآوری فعلی آنها قوی است و میتواند آن سود را با قیمتی تخفیفخورده خریداری کند. اگرچه او از رشد استقبال میکند، اما اساساً یک سرمایهگذار ارزشی است که حاشیه امنیت و درک روشن از آنچه «امروز» بابت آن پول میپردازد را در اولویت قرار میدهد. عنصر سفتهبازی ذاتی در ارزشگذاری تکنولوژیهای با رشد بالا، اغلب با این اصل در تضاد است.
خندق انویدیا: رهبری تکنولوژیک در مقابل برندهای سنتی
انویدیا بدون شک دارای یک مزیت رقابتی قدرتمند بر پایه مهارت تکنولوژیک خود، بهویژه در طراحی GPU و پلتفرم نرمافزاری CUDA است. اکوسیستم CUDA مانع بزرگی برای ورود رقبا ایجاد کرده است، زیرا توسعهدهندگان سرمایهگذاری سنگینی روی ساخت اپلیکیشنهای بهینهسازی شده برای معماری انویدیا انجام دادهاند. این یک نوع هزینه جابهجایی و اثر شبکهای در جامعه توسعهدهندگان است.
با این حال، از دیدگاه بافت، «خندق» در تکنولوژی میتواند ذاتاً شکنندهتر از سایر بخشها باشد.
- خطر منسوخ شدن سریع: یک خندق تکنولوژیک، هر چقدر هم که قوی باشد، پتانسیل این را دارد که توسط یک اختراع رادیکال جدید یا یک تغییر پارادایم دور زده شود. به این فکر کنید که شرکتهای تکنولوژی غالب در دورههای گذشته (مانند نوکیا در گوشیهای همراه) چقدر سریع سقوط کردند.
- حفاظت از مالکیت معنوی (IP) در مقابل سرعت نوآوری: در حالی که پتنتها محافظت ایجاد میکنند، سرعت نوآوری به این معنی است که رقبا مدام در حال یافتن راههای جدید برای دستیابی به نتایج مشابه یا برتر هستند که میتواند ارزش داراییهای معنوی موجود را در طول زمان کاهش دهد.
- فقدان وفاداری مستقیم برند در مصرفکننده: اگرچه انویدیا یک برند قوی در بخش B2B (تجارت با تجارت) است، اما معمولاً آن نوع وفاداری مستقیم و احساسی مصرفکننده را که برندی مثل کوکاکولا یا اپل دارد، فرماندهی نمیکند. بیشتر کاربران نهایی با دستگاههایی تعامل دارند که «توسط انویدیا قدرت گرفتهاند»، نه خود برند انویدیا به همان شکلی که یک نوشیدنی یا گوشی خاص را انتخاب میکنند.
در حالی که رهبری فعلی انویدیا غیرقابل انکار است، ترجیح تاریخی بافت به سمت خندقهایی است که در برابر پیشروی بیوقفه پیشرفت تکنولوژی کمتر آسیبپذیر باشند.
پل زدن بر شکاف: چرا انویدیا با قالب برکشایر همخوانی ندارد
با کنار هم قرار دادن این دو دیدگاه، روشنتر میشود که چرا یک سرمایهگذاری مستقیم و کلان در انویدیا توسط برکشایر هاتاوی صورت نگرفته است. ویژگیهای این شرکت دقیقاً خارج از چندین اصل کلیدی فلسفه سرمایهگذاری بافت-مانگر قرار میگیرد.
دسته «بسیار دشوار»: پیچیدگی و عدم قطعیت آینده
برای بافت، ماهیت پیچیده و سریعاً در حال تحول صنایع نیمههادی و هوش مصنوعی احتمالاً انویدیا را مستقیماً در دسته «بسیار دشوار» قرار میدهد. او همواره از کسبوکارهایی که پیشبینی چشمانداز رقابتی بلندمدت آنها دشوار است، دوری کرده است.
- چالشهای پیشبینی: ترسیم جریانهای نقدی و موقعیت رقابتی انویدیا در ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ سال آینده نیازمند درک عمیق و مداوم از پیشرفتهای AI، معماریهای جدید محاسباتی، عوامل ژئوپلیتیک موثر بر زنجیره تأمین نیمههادیها و اکوسیستمهای نرمافزاری در حال تکامل است. این سطح از بینش فنی و جزئی خارج از تخصص اصلی بافت است.
- تردمیل نوآوری: برخلاف کسبوکاری مثل See's Candies که عمدتاً بر کیفیت ثابت محصول و برند تکیه دارد، انویدیا باید مدام نوآوری کند تا برتری خود را حفظ کند. این نیاز همیشگی به تحقیق و توسعه پیشگامانه، لایهای از ریسک عملیاتی و رقابتی ایجاد میکند که برکشایر معمولاً از آن اجتناب میورزد.
- پتانسیل اختلال توسط دیگران: همان نوآوری که قدرت انویدیا را تأمین میکند، به این معنی است که پتانسیل مختل شدن توسط یک فناوری جدید یا رویکردی کاملاً متفاوت به محاسبات که به نقاط قوت اصلی آن وابسته نیست نیز وجود دارد.
دغدغههای ارزشگذاری در بازار صعودی (گاوی)
فراتر از جنبههای کیفی، ارزشگذاری نقش تعیینکنندهای دارد. بافت به عنوان یک شکارچی فرصتها شناخته میشود. او به دنبال خرید کسبوکارهای عالی با قیمتهای خوب یا کسبوکارهای خوب با قیمتهای عالی است. در دورههای رشد بالا و هیجانات بازار، ارزشگذاری انویدیا اغلب بسیار بالا بوده که بازتابدهنده انتظارات بالای آینده است تا یک حاشیه امنیت قابلتوجه بر اساس مبانی فعلی.
- پریمیومهای بالای بازار: بازار اغلب قیمت انویدیا را برای سناریوی «بینقص» تنظیم کرده است، که خرید سهام را برای یک سرمایهگذار ارزشی مثل بافت در قیمتی که حاشیه امنیت مناسبی داشته باشد، دشوار میکند.
- توازن بین رشد و ارزش: در حالی که مسیر رشد انویدیا خیرهکننده است، بافت احتمالاً به این نتیجه میرسد که قیمت فعلی از قبل بخش زیادی از آن رشد آینده را در خود پیشخور (Discount) کرده است و فضای کمی برای خطا یا کندی غیرمنتظره باقی گذاشته است.
- اجتناب از مدهای زودگذر: بافت سابقه دوری از سرمایهگذاریهایی را دارد که به سوگلی بازار یا «مد روز» تبدیل میشوند. او ترجیح میدهد زمانی در کسبوکارهای ماندگار سرمایهگذاری کند که مورد بیمهری بازار قرار گرفتهاند. انویدیا، بهویژه در دوران رونق هوش مصنوعی، اغلب در اوج اشتیاق سرمایهگذاران قرار دارد.
پیامدها برای سرمایهگذاران: درسهایی از احتیاط بافت برای فضای کریپتو
بحث پیرامون برکشایر هاتاوی و انویدیا درسهای ارزشمندی دارد که بهویژه برای سرمایهگذاران حوزه رمزارز، جایی که نوآوری، تغییرات سریع و ارزشگذاریهای سفتهبازانه حتی شدیدتر هستند، طنینانداز میشود.
جذابیت نوآوری در مقابل ارزش ماندگار
کریپتو اساساً توسط نوآوریهای تکنولوژیک هدایت میشود؛ پروتکلهای جدید، اپلیکیشنهای غیرمتمرکز (dApps)، مکانیزمهای اجماع و توکنومیک (Tokenomics). مانند انویدیا، بسیاری از پروژههای کریپتویی وعده متحول کردن صنایع یا ایجاد صنایع کاملاً جدید را میدهند.
- شناسایی ارزش واقعی: همانطور که بافت دوام یک خندق تکنولوژیک را زیر سوال میبرد، سرمایهگذاران کریپتو نیز باید بهطور انتقادی ارزیابی کنند که آیا نوآوری یک پروژه به ارزشی واقعاً ماندگار و مزیت رقابتی پایدار تبدیل میشود یا خیر. آیا فناوری واقعاً نوآورانه و کپی کردن آن دشوار است یا به راحتی قابل فورک (Fork) شدن است؟
- فراتر از هایپ (Hype): بازار کریپتو اغلب با چرخههای شدید هیجانی شناخته میشود. انضباط بافت در نادیده گرفتن روایتهای بازار و تمرکز بر مبانی زیربنایی، بسیار حیاتی است. یک داستان جذاب لزوماً به معنای یک سرمایهگذاری سالم نیست.
درک دایره شایستگی در دیفای (DeFi) و وب ۳
مفهوم «دایره شایستگی» بافت شاید در چشمانداز پیچیده و سریعاً در حال تکامل کریپتو حتی حیاتیتر باشد.
- پیچیدگی فنی: کریپتو شامل مفاهیم فنی پیچیدهای است (رمزنگاری، سیستمهای توزیعشده، قراردادهای هوشمند، اثباتهای دانایی صفر). سرمایهگذاری در چیزی که درک نمیکنید، چه یک بلاکچین لایه ۱ جدید باشد و چه یک پروتکل دیفای، ذاتاً پرریسک است.
- شفافیت در کاربرد: آیا میتوانید به وضوح بیان کنید که یک پروژه کریپتویی چه کاری انجام میدهد، چرا به آن نیاز است و چگونه ارزش خلق میکند؟ آیا میتوانید توکنومیک و مدل حاکمیتی آن را توضیح دهید؟ اگر نه، احتمالاً خارج از دایره شایستگی شماست.
- راستیآزمایی (Due Diligence): همانطور که بافت ساعتهای بیشماری را صرف درک یک کسبوکار میکند، سرمایهگذاران کریپتو نیز باید بررسیهای دقیقی روی وایتپیپرها، سوابق تیم، ممیزیهای کد (Audit) و فعالیت جامعه انجام دهند.
چشمانداز بلندمدت در میان نوسانات
هم سهامهای تکنولوژی با رشد بالا و هم رمزارزها به نوسانات شدید خود معروف هستند. فلسفه «بخر و نگه دار» بافت که بر پایه اعتقاد عمیق استوار است، تضاد آشکاری با ترید کوتاهمدت دارد.
- اعتقاد در مقابل سفتهبازی: اگر به صورت بلندمدت در کریپتو سرمایهگذاری میکنید، اعتقاد شما باید بر پایه درک بنیادی از کاربرد و پتانسیل پروژه باشد، نه فقط حرکات قیمتی. بافت میگوید: «اگر مایل نیستید سهمی را به مدت ۱۰ سال نگه دارید، حتی به فکر مالکیت ۱۰ دقیقهای آن هم نباشید.»
- نادیده گرفتن نویزهای کوتاهمدت: نوسانات روزانه قیمت در کریپتو میتواند بسیار شدید باشد. یک ذهنیت بلندمدت به سرمایهگذاران کمک میکند تا نویزها را فیلتر کرده و از تصمیمات احساسی دوری کنند.
جستجو برای «خندق دیجیتال» در کریپتو
تعریف یک خندق اقتصادی در فضای کریپتو تمرینی نوپا اما حیاتی است. چه چیزی در یک دنیای غیرمتمرکز و متنباز (Open-source)، یک مزیت رقابتی پایدار محسوب میشود؟
- اثرات شبکهای: یک پایگاه کاربری قوی و درگیر و جامعه توسعهدهندگان فعال میتواند اثرات شبکهای قدرتمندی ایجاد کند که رقابت را برای پروژههای جدید دشوار میسازد (مانند اتریوم و بیتکوین).
- تسلط پروتکل: تبدیل شدن به استاندارد تثبیتشده یا «لایه پایه» برای یک عملکرد خاص (مانند یونیسواپ برای صرافیهای غیرمتمرکز یا چینلینک برای اوراکلها).
- امنیت و تمرکززدایی: اگرچه همیشه یک خندق مستقیم به معنای سنتی نیست، اما امنیت برتر، تغییرناپذیری اثباتشده و تمرکززدایی واقعی میتواند اعتماد و تابآوری ایجاد کند که کاربران و توسعهدهندگان را جذب و حفظ میکند.
- استعداد و اجرا: توانایی جذب و حفظ توسعهدهندگان برتر و اجرای مداوم نقشه راه (Roadmap).
با این حال، این «خندقهای دیجیتال» میتوانند توسط فورکها، راهحلهای میانزنجیرهای (Interoperability) یا صرفاً پروژههایی با اجرای بهتر به چالش کشیده شوند. سرعتی که راهحلهای جدید در آن ظهور کرده و مورد استقبال قرار میگیرند، به این معنی است که حتی یک پروژه قوی کریپتویی امروز میتواند فردا با رقابت شدیدی روبرو شود. این موضوع بازتابدهنده نگرانیهای بافت در مورد دوام خندقهای تکنولوژیک است.
چشمانداز در حال تحول: آیا برکشایر هرگز تغییر مسیر خواهد داد؟
در حالی که یک سرمایهگذاری مستقیم و کلان در انویدیا با توجه به ترجیحات تاریخی برکشایر بعید به نظر میرسد، ارزش دارد بررسی کنیم که آیا موضع آنها در مورد تکنولوژی تا به حال تغییر کرده است و این موضوع چه معنایی میتواند داشته باشد.
بدعت اپل: تغییری در ادراک
سرمایهگذاری قابلتوجه برکشایر هاتاوی در شرکت اپل (AAPL) اغلب به عنوان خروج بافت از بیزاری سنتیاش نسبت به تکنولوژی یاد میشود. با این حال، نگاهی دقیقتر نشان میدهد که اپل برای بافت، از یک «شرکت تکنولوژی» فراتر رفته است.
- ذهنیت کالای مصرفی اساسی: بافت شروع به نگاه کردن به اپل نه به عنوان یک تولیدکننده سختافزار، بلکه به عنوان یک شرکت محصولات مصرفی با اکوسیستمی بهشدت چسبنده و وفاداری برند کرد. مردم آیفونهای خود را نه فقط برای مشخصات فنی، بلکه به دلیل ادغام عمیق در اکوسیستم اپل و ارزش تجربه برند ارتقا میدهند.
- درآمد خدمات: جریان رو به رشد درآمد خدمات، مدل کسبوکار اپل را پیشبینیپذیرتر و تکرارپذیرتر کرد (شبیه به سرویسهای اشتراکی) که با ترجیح بافت برای جریانهای نقدی باثبات همخوانی دارد.
- قدرت ترازنامه: ذخیره نقدی عظیم اپل و سودآوری مداوم، آن را از دیدگاه ارزشی، حتی برای شرکتی در آن ابعاد، جذاب کرد.
در اصل، بافت زمانی در اپل سرمایهگذاری کرد که احساس کرد میتواند «خندق» و چشمانداز بلندمدت آن را به عنوان یک برند مصرفی درک کند، نه اینکه نیازی به پیشبینی مشخصات فنی آیفون بعدی داشته باشد.
آیا انویدیا در چشمان برکشایر «اپل بعدی» است؟
بسیار غیرمحتمل است که انویدیا توسط برکشایر هاتاوی به همان شیوه اپل نگریسته شود.
- تفاوت در هسته کسبوکار: اپل یک شرکت پلتفرمی و خدماتی مستقیم برای مصرفکننده است. انویدیا، در حالی که برای بسیاری از فناوریهای مصرفی حیاتی است، در درجه اول یک تأمینکننده B2B برای زیرساختهای سختافزاری و نرمافزاری تخصصی است. «خندق» آن در رهبری تکنولوژیک و ادغام در اکوسیستم است، نه وفاداری برند مصرفکننده به معنای بافت-اپلی آن.
- سرعت تغییرات: اگرچه اپل نوآوری میکند، اما دستههای اصلی محصولات آن (گوشی، کامپیوتر) در مقایسه با سرعت سرسامآور پیشرفت در هوش مصنوعی و طراحی نیمههادی، نسبتاً پایدار هستند.
- ریسک کالایی شدن (Commoditization): علیرغم سلطه فعلی، همیشه یک ریسک بلندمدت وجود دارد که قطعات سختافزاری تا حدی کالایی شوند یا با اختلال رادیکال از سوی پارادایمهای محاسباتی کاملاً جدید (مانند محاسبات کوانتومی یا تراشههای نورومورفیک) روبرو شوند.
قرار گرفتن در معرض غیرمستقیم و آینده سرمایهگذاری ارزشی
لازم به ذکر است که برکشایر هاتاوی احتمالاً از طریق صندوقهای قابل معامله در بورس (ETF) کل بازار که توسط شرکتهای تابعهاش نگهداری میشوند یا از طریق سرمایهگذاری در شرکتهایی که مشتریان بزرگ انویدیا هستند (مانند اپراتورهای مراکز داده و ارائهدهندگان ابری)، بهطور غیرمستقیم با عملکرد انویدیا در ارتباط است. این قرارگیری غیرمستقیم، تصادفی است نه عمدی، و با فلسفه سرمایهگذاری مستقیم بافت در تضاد نیست.
مورد انویدیا یک چالش گستردهتر را برای سرمایهگذاران ارزشی سنتی برجسته میکند: چگونه میتوان فرصتهای جذاب و زیر ارزش واقعی را در جهانی پیدا کرد که بهطور فزایندهای تحت سلطه داراییهای نامشهود، تغییرات سریع تکنولوژیک و کسبوکارهایی است که ممکن است به راحتی در دستهبندیهای تاریخی «خندق اقتصادی» جای نگیرند. در حالی که اصول اصلی بافت جاودانه باقی میمانند، کاربرد آنها در لبههای تکنولوژی و به تبع آن در فضای کریپتو، نیازمند تأمل دقیق و درکی ظریف از این است که ارزش واقعی و پایدار در کجا نهفته است.