صفحه اصلیپرسش و پاسخ رمزارزچرا بوفت به صورت غیرمستقیم فقط سهام NVIDIA را نگه‌می‌دارد؟

چرا بوفت به صورت غیرمستقیم فقط سهام NVIDIA را نگه‌می‌دارد؟

2026-02-11
سهام
شرکت Berkshire Hathaway به صورت غیرمستقیم از طریق صندوق‌های شاخص S&P 500 مانند SPY و VOO سهام NVIDIA را در اختیار دارد. فلسفه سرمایه‌گذاری وارن بافت معمولاً او را از سرمایه‌گذاری مستقیم در سهام فناوری، از جمله NVIDIA، حتی با وجود رشد قابل توجه آن باز می‌دارد. این رویکرد توضیح می‌دهد که چرا او به جای مالکیت مستقیم شرکت، به صورت غیرمستقیم در آن سرمایه‌گذاری کرده است.

درک قلعه سرمایه‌گذاری وارن بافت

وارن بافت که اغلب از او به عنوان «پیشگوی اوماها» یاد می‌شود، فلسفه‌ای در سرمایه‌گذاری ایجاد کرده است که در طول دهه‌ها سودهای فوق‌العاده‌ای را برای سهامداران برکشایر هاتاوی (Berkshire Hathaway) به ارمغان آورده است. رویکرد او عمیقاً در آنچه به عنوان «سرمایه‌گذاری ارزشی» (Value Investing) شناخته می‌شود، ریشه دارد؛ مکتبی که توسط استاد او، بنجامین گراهام، پایه‌گذاری شد. برای درک اینکه چرا شرکتی مانند انویدیا (NVIDIA) ممکن است مستقیماً در سبد سهام او جای نگیرد، درک اصول بنیادینی که راهنمای تصمیمات بافت هستند، بسیار حیاتی است.

اصول اصلی سرمایه‌گذاری ارزشی

در هسته اصلی خود، سرمایه‌گذاری ارزشی به معنای خرید دارایی‌ها به قیمتی کمتر از ارزش ذاتی آن‌هاست. این یک استراتژی منضبط و بلندمدت است که تفاوت فاحشی با معاملات سفته‌بازانه (Speculative Trading) یا دنبال کردن سهام‌های ترند روز دارد. برای بافت، یک سهم صرفاً یک نماد معاملاتی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده مالکیت در یک کسب‌وکار واقعی است. فرآیند تحلیلی او شامل بررسی دقیق سلامت مالی شرکت، کیفیت مدیریت، مزیت‌های رقابتی و پتانسیل درآمدهای آتی است.

جنبه‌های کلیدی چارچوب سرمایه‌گذاری ارزشی او عبارتند از:

  1. ارزش ذاتی (Intrinsic Value): بافت تلاش می‌کند ارزش واقعی و زیربنایی یک کسب‌وکار را مستقل از قیمت فعلی آن در بازار سهام برآورد کند. این کار شامل تنزیل جریان‌های نقدی آتی به زمان حال است؛ تمرینی پیچیده که نیازمند درک عمیق از کسب‌وکار و صنعت مربوطه است.
  2. حاشیه ایمنی (Margin of Safety): پس از برآورد ارزش ذاتی، بافت اصرار دارد که سهم را تنها زمانی بخرد که قیمت بازار آن به میزان قابل‌توجهی کمتر از ارزش ذاتی باشد. این «حاشیه ایمنی» مانند یک ضربه‌گیر در برابر مشکلات پیش‌بینی‌نشده تجاری، رکود اقتصادی یا خطاهای محاسباتی در ارزش‌گذاری عمل می‌کند. این اصل از سرمایه محافظت کرده و فضایی برای رشد قیمت فراهم می‌آورد.
  3. افق زمانی بلندمدت: بافت به دنبال سودهای کوتاه‌مدت نیست. او با نیت نگهداری کسب‌وکارها برای سال‌های متمادی و در حالت ایده‌آل برای همیشه، سرمایه‌گذاری می‌کند. این رویکرد صبورانه اجازه می‌دهد تا جادوی سود مرکب (Compounding) عمل کرده و به کسب‌وکار زیربنایی فرصت رشد و شکوفایی کامل می‌دهد.
  4. تمرکز بر کسب‌وکار، نه سهام: او برگه‌های سهام را به عنوان مالکیت بخشی از یک شرکت می‌بیند. تمرکز او بر درک عملیات تجاری، محصولات، مشتریان و چشم‌انداز رقابتی است، نه صرفاً تحلیل الگوهای نموداری یا جو بازار (Sentiment).

این تحلیل بنیادی دقیق، اغلب بافت و تیمش را از شرکت‌هایی که ارزش‌گذاری آن‌ها با درآمدهای فعلی‌شان همخوانی ندارد یا چشم‌انداز آینده‌شان بسیار نامطمئن و سفته‌بازانه است، دور نگه می‌دارد.

دکترین «دایره توانمندی»

شاید یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین اصولی که بافت بیان کرده، «دایره توانمندی» (Circle of Competence) باشد. او به سرمایه‌گذاران توصیه می‌کند به آنچه می‌شناسند و درک می‌کنند، پایبند باشند. این به معنای متخصص شدن در هر صنعتی نیست، بلکه به معنای شناسایی حوزه‌های خاصی است که فرد در آن‌ها دانش و بینش واقعی دارد و سپس متمرکز کردن تلاش‌های سرمایه‌گذاری در آن قلمرو است.

بافت خود این موضوع را به بهترین شکل توضیح می‌دهد: «آنچه یک سرمایه‌گذار به آن نیاز دارد، توانایی ارزیابی صحیح کسب‌وکارهای منتخب است. به واژه "منتخب" توجه کنید: لازم نیست در مورد هر شرکت یا حتی بسیاری از آن‌ها متخصص باشید. شما فقط باید بتوانید شرکت‌های درون دایره توانمندی خود را ارزیابی کنید. اندازه آن دایره چندان مهم نیست؛ اما شناخت مرزهای آن حیاتی است.»

برای دهه‌ها، دایره توانمندی بافت عمدتاً شامل صنایعی مانند بیمه، بانکداری، کالاهای مصرفی، انرژی و راه‌آهن بود؛ کسب‌وکارهایی با درآمدهای نسبتاً پایدار و قابل پیش‌بینی و مدل‌های اقتصادی قابل درک. او به طور معروفی از شرکت‌های فناوری در مراحل اولیه دوری می‌کرد و اعتراف می‌کرد که فناوری‌های پیچیده، چرخه‌های نوآوری سریع یا پایداری مزیت‌های رقابتی آن‌ها را به طور کامل درک نمی‌کند. این محدودیت خودخواسته به او کمک کرده تا از دنبال کردن مدهای زودگذر یا شرط‌بندی‌های ناآگاهانه در حوزه‌هایی که درک نمی‌کرد، پرهیز کند.

جستجوی خندق‌های اقتصادی

یکی دیگر از ارکان فلسفه سرمایه‌گذاری بافت، جستجوی شرکت‌هایی با مزیت‌های رقابتی بادوام است که او به طور معروفی آن‌ها را «خندق‌های اقتصادی» (Economic Moats) می‌نامد. همان‌طور که یک خندق از قلعه در برابر مهاجمان محافظت می‌کند، یک کسب‌وکار با خندق اقتصادی قوی نیز در برابر رقبایی که قصد دارند سهم بازار و سود آن را کاهش دهند، محافظت می‌شود.

این خندق‌ها می‌توانند به اشکال مختلف باشند:

  • قدرت برند: شرکت‌هایی مانند کوکاکولا از برندهای قدرتمند و ماندگاری بهره می‌برند که وفاداری مشتری و قیمت‌گذاری ممتاز را تضمین می‌کنند.
  • مزیت‌های هزینه‌ای: کسب‌وکارهایی که می‌توانند کالاها یا خدمات را با هزینه‌ای کمتر از رقبا تولید کنند، برتری قابل‌توجهی کسب می‌کنند.
  • اثرات شبکه‌ای (Network Effects): ارزش یک محصول یا خدمت با افزایش تعداد کاربران آن بیشتر می‌شود (مانند پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی یا شبکه‌های کارت اعتباری).
  • هزینه‌های بالای جابه‌جایی (Switching Costs): مشتریان در صورت تغییر ارائه‌دهنده خدمات با هزینه‌ها یا دشواری‌های زیادی روبرو می‌شوند (مانند نرم‌افزارهای سازمانی یا خدمات مالی).
  • پتنت‌ها و فناوری‌های انحصاری: محافظت‌های قانونی یا پیشرفت‌های تکنولوژیک منحصربه‌فرد می‌توانند خندق‌های موقت اما قدرتمندی ایجاد کنند. با این حال، بافت نسبت به خندق‌هایی که صرفاً به فناوری‌های در حال تحول سریع متکی هستند، محتاط است، زیرا این مزیت‌ها می‌توانند زودگذر باشند.

خندق یک شرکت، توانایی آن را برای تولید بازدهی پایدار و بالاتر از میانگین سرمایه در بلندمدت تعیین می‌کند. بدون یک خندق شفاف و بادوام، یک کسب‌وکار در برابر رقابت شدید آسیب‌پذیر است که می‌تواند سود و ارزش سهامداران را از بین ببرد. هنگام ارزیابی شرکت‌های فناوری، به‌ویژه در بخش‌های پرشتاب مانند نیمه‌هادی‌ها و هوش مصنوعی، سنجش طول عمر و دفاع‌پذیری خندق‌های آن‌ها برای سرمایه‌گذاری که بر پیش‌بینی‌پذیری بلندمدت تمرکز دارد، بسیار چالش‌برانگیز می‌شود.

انویدیا: غول تکنولوژی که ارزش‌گذاری سنتی را به چالش می‌کشد

انویدیا (NVDA) به عنوان یک تایتان در صنعت نیمه‌هادی شناخته می‌شود؛ شرکتی که نه تنها نوآوری کرده، بلکه به طور مداوم بازار خود را بازتعریف نموده است. مسیر حرکت آن، به‌ویژه در سال‌های اخیر، تضاد آشکاری با کسب‌وکارهای دارای رشد قابل پیش‌بینی و کند که معمولاً سبد سرمایه‌گذاری مستقیم بافت را تشکیل می‌دهند، دارد.

ظهور یک غول نیمه‌هادی

انویدیا که در سال ۱۹۹۳ تأسیس شد، در ابتدا با توسعه واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) برای بازار در حال رشد بازی‌های کامپیوتری، نامی برای خود دست و پا کرد. این پردازنده‌ها برای کارهای خاص، به‌ویژه رندرینگ گرافیک‌های سه بعدی پیچیده، بسیار قدرتمندتر و همه‌کاره‌تر از واحدهای پردازش مرکزی (CPU) سنتی بودند. این تخصص اولیه، سنگ بنای تسلط آینده آن را بنا نهاد.

با گذشت زمان، انویدیا با تشخیص کاربرد گسترده‌تر فناوری GPU، افق‌های خود را گسترش داد. تراشه‌های این شرکت برای موارد زیر حیاتی شدند:

  • بصری‌سازی حرفه‌ای: مورد استفاده در زمینه‌هایی مانند تحقیقات علمی، تصویربرداری پزشکی و تولید فیلم، جایی که قدرت محاسباتی عظیمی برای رندرینگ و شبیه‌سازی نیاز است.
  • خودروسازی: تأمین توان سیستم‌های سرگرمی، سیستم‌های پیشرفته کمک‌راننده (ADAS) و پلتفرم‌های رانندگی کاملاً خودکار.
  • مراکز داده (Data Centers): بخش محوری که در آن پردازنده‌های انویدیا برای محاسبات با عملکرد بالا (HPC)، رایانش ابری و از همه مهم‌تر، حجم‌های کاری هوش مصنوعی به کار گرفته می‌شوند.

انقلاب هوش مصنوعی و تسلط انویدیا

شتاب واقعی نفوذ انویدیا با ظهور انقلاب هوش مصنوعی (AI) رخ داد. مشخص شد که قابلیت‌های پردازش موازی GPUها، که در ابتدا برای رندرینگ گرافیک طراحی شده بودند، کاملاً برای نیازهای محاسباتی الگوریتم‌های یادگیری ماشین و یادگیری عمیق مناسب هستند. آموزش مدل‌های پیچیده هوش مصنوعی مستلزم پردازش همزمان مجموعه‌داده‌های عظیم است؛ کاری که GPUها در آن تخصص دارند.

انویدیا صرفاً یک تأمین‌کننده سخت‌افزار نبود؛ بلکه یک اکوسیستم نرم‌افزاری قدرتمند به نام کودا (CUDA) را حول محور پردازنده‌های خود ساخت. CUDA پلتفرمی برای محاسبات موازی است که به توسعه‌دهندگان اجازه می‌دهد از GPUهای انویدیا برای پردازش‌های عمومی استفاده کنند. این اکوسیستم مانع بزرگی برای ورود رقبا ایجاد کرد و یک اثر شبکه‌ای قدرتمند پدید آورد: توسعه‌دهندگان بیشتر در CUDA به معنای تقاضای بیشتر برای سخت‌افزار انویدیا بود، که به نوبه خود توسعه‌دهندگان بیشتری را جذب می‌کرد.

نقش این شرکت در هوش مصنوعی چندوجهی است:

  1. پیشگامی در سخت‌افزار: شتاب‌دهنده‌های A100 و H100 انویدیا استاندارد طلایی برای آموزش و استنتاج هوش مصنوعی در مراکز داده سراسر جهان هستند.
  2. اکوسیستم نرم‌افزاری: CUDA و ابزارهای مختلف توسعه هوش مصنوعی (مانند cuDNN و TensorRT) بهره‌گیری از سخت‌افزار انویدیا را برای محققان آسان‌تر می‌کنند.
  3. نوآوری در پلتفرم: انویدیا به توسعه پلتفرم‌های یکپارچه (مانند سیستم‌های DGX) که سخت‌افزار، نرم‌افزار و شبکه را برای عملکرد بهینه هوش مصنوعی ترکیب می‌کنند، ادامه می‌دهد.

ارزش‌گذاری در بخشی با تحول سریع

برای سرمایه‌گذاری مانند وارن بافت، ارزش‌گذاری شرکتی مثل انویدیا چالش‌های منحصربه‌فردی ایجاد می‌کند که با چارچوب سنتی او متفاوت است:

  • منسوخ شدن سریع تکنولوژیک: در حالی که انویدیا پیشرو است، صنعت نیمه‌هادی با نوآوری‌های بی‌وقفه شناخته می‌شود. فناوری پیشرفته امروز ممکن است در عرض چند سال قدیمی شود. این امر پیش‌بینی جریان‌های نقدی پایدار و بلندمدت را بسیار دشوار می‌کند.
  • هزینه‌های بالای تحقیق و توسعه (R&D): حفظ جایگاه رهبری نیازمند سرمایه‌گذاری‌های عظیم و مستمر در بخش تحقیق و توسعه است که می‌تواند بر سودآوری و جریان نقدی آزاد در کوتاه‌مدت تا میان‌مدت تأثیر بگذارد.
  • چرخه‌ای بودن: صنعت نیمه‌هادی می‌تواند تحت تأثیر شرایط اقتصادی جهانی، پویایی‌های زنجیره تأمین و چرخه‌های ارتقای محصول، حالتی چرخه‌ای (Cyclical) داشته باشد.
  • رقابت شدید: با وجود پیشتازی انویدیا، این شرکت با رقابت جدی از سوی سایر سازندگان تراشه (مانند AMD و Intel) و حتی مشتریان خود (مانند ارائه‌دهندگان ابری که تراشه‌های هوش مصنوعی اختصاصی تولید می‌کنند) روبروست.
  • «اختیارگری» در مقابل پیش‌بینی‌پذیری: بخش زیادی از ارزش‌گذاری انویدیا به پتانسیل آن در فناوری‌های آینده مانند متاورس، رباتیک و هوش مصنوعی پیشرفته گره خورده است. بافت ترجیح می‌دهد بر درآمدهای قابل پیش‌بینی از بازارهای تثبیت‌شده تمرکز کند، نه بر احتمالات آینده.

پارادوکس مالکیت غیرمستقیم: ETFهای شاخص S&P 500

با توجه به ترجیحات اعلام‌شده بافت، افشای اینکه برکشایر هاتاوی به طور غیرمستقیم سهام انویدیا را در اختیار دارد، ممکن است متناقض به نظر برسد. با این حال، این قرار گرفتن در معرض دارایی (Exposure) نه از طریق خرید مستقیم سهام، بلکه از طریق صندوق‌های شاخصی غیرفعال مانند SPY و VOO حاصل شده است.

صندوق‌های شاخصی S&P 500 چیستند؟

این صندوق‌ها ابزارهای سرمایه‌گذاری هستند که هدف آن‌ها کپی کردن عملکرد شاخص S&P 500 است؛ شاخصی که عملکرد ۵۰۰ شرکت بزرگ سهامی عام در ایالات متحده را دنبال می‌کند. این صندوق‌ها به صورت خودکار و بر اساس ارزش بازار (Market Cap) شرکت‌ها، وزن‌دهی می‌شوند. هرچه ارزش بازار یک شرکت بیشتر شود، سهم آن در صندوق نیز افزایش می‌یابد.

حمایت بافت از سرمایه‌گذاری غیرفعال (Passive)

اگرچه بافت یک سرمایه‌گذار فعال افسانه‌ای است، اما او همواره سرمایه‌گذاری در صندوق‌های شاخصی ارزان‌قیمت را به اکثر افراد توصیه کرده است. استدلال او ساده است: شکست دادن بازار در بلندمدت بسیار دشوار است و کارمزدهای پایین در صندوق‌های شاخصی باعث افزایش بازدهی بلندمدت می‌شود.

جایگاه انویدیا در شاخص

رشد شهاب‌سنگی انویدیا، ارزش بازار آن را به ارتفاعات خیره‌کننده‌ای رسانده و آن را به یکی از بزرگترین شرکت‌های شاخص S&P 500 تبدیل کرده است. وقتی برکشایر هاتاوی در SPY یا VOO سرمایه‌گذاری می‌کند، در واقع روی کل اقتصاد آمریکا شرط‌بندی می‌کند. حضور انویدیا در این سبد، نتیجه موفقیت بازار آن است، نه لزوماً تأیید مستقیم بافت بر شایستگی‌های انفرادی آن به عنوان یک گزینه سرمایه‌گذاری ارزشی.

تطبیق فلسفه بافت با حضور غیرمستقیم انویدیا

این موضوع نشان‌دهنده رویکرد عمل‌گرایانه بافت در تخصیص سرمایه است. او محدودیت‌های دانش خود را می‌پذیرد. با سرمایه‌گذاری در ETFها، بافت در واقع می‌گوید: «من جزئیات فنی هر شرکت در شاخص، مانند انویدیا را درک نمی‌کنم، اما به رشد کلی اقتصاد ایمان دارم.»

آنومالی اپل و تفاوت آن با انویدیا

بافت در اپل سرمایه‌گذاری مستقیم بزرگی انجام داد، زیرا او اپل را نه یک شرکت فناوری، بلکه یک «شرکت کالاهای مصرفی» با وفاداری بسیار بالای مشتری و درآمدهای قابل پیش‌بینی می‌بیند. در مقابل، انویدیا دارای تمرکز B2B (کسب‌وکار به کسب‌وکار) است و در مرزهای دانش تکنولوژیک فعالیت می‌کند که پیش‌بینی پایداری خندق رقابتی آن برای فردی با متدولوژی بافت دشوارتر است.

پیامدهای گسترده‌تر برای سرمایه‌گذاران

تمایز بین سرمایه‌گذاری‌های مستقیم بافت و قرار گرفتن غیرمستقیم برکشایر در معرض انویدیا، درس‌های عمیقی دارد:

  • محدودیت‌های خود را بشناسید: سرمایه‌گذاران باید «دایره توانمندی» خود را تعریف کنند و علیرغم هایپ‌های موجود، از ورود به حوزه‌هایی که درک نمی‌کنند پرهیز کنند.
  • تمرکز بر بنیادها: حتی در بازارهای پرشتاب، درک مدل درآمدی و مزیت رقابتی پایدار، اولویت اصلی است.
  • سرمایه‌گذاری مستقیم در مقابل متنوع: سرمایه‌گذاری مستقیم برای زمانی است که برتری تحلیلی دارید؛ در غیر این صورت، صندوق‌های شاخصی گزینه‌ای برتر برای اکثر افراد هستند.

انویدیا نمونه بارز شرکتی است که ارزش آن به شدت به مالکیت معنوی و نقش محوری در روندهای نوظهور مانند هوش مصنوعی گره خورده است. در حالی که ممکن است بافت به دلیل چارچوب‌های خاص خود مستقیماً در آن سرمایه‌گذاری نکند، بازار ارزش عظیمی برای این ویژگی‌ها قائل است. این پارادوکس به سرمایه‌گذاران می‌آموزد که چگونه در عین پایبندی به اصول خود، در بازارهای مدرن و پیچیده گام بردارند.

مقالات مرتبط
چه عواملی باعث رشد مداوم و جذابیت سرمایه‌گذاران اپل می‌شود؟
2026-02-10 00:00:00
چه عواملی نوسانات سهام اپل را هدایت می‌کنند؟
2026-02-10 00:00:00
آخرین مقالات
توکن TRIA چیست؟
2026-02-20 01:28:19
توکن TRIA چیست؟
2026-02-20 01:28:19
توکن TRIA چیست؟
2026-02-20 01:28:19
توکن TRIA چیست؟
2026-02-20 01:28:19
توکن TRIA چیست؟
2026-02-19 23:28:19
What Is KELLYCLAUDE Token?
2026-02-19 14:28:19
What Is 4BALL Token?
2026-02-19 14:28:19
What Is PURCH Token?
2026-02-19 13:28:19
What Is GOYIM Token?
2026-02-19 13:28:19
توکن TRIA چیست؟
2026-02-19 13:28:19
Promotion
پیشنهاد با زمان محدود برای کاربران جدید
مزایای انحصاری کاربر جدید، تا 6000USDT

موضوعات داغ

رمزارز
hot
رمزارز
96 مقالات
Technical Analysis
hot
Technical Analysis
0 مقالات
DeFi
hot
DeFi
0 مقالات
رتبه بندی ارزهای دیجیتال
‌برترین‌ها
اسپات جدید
شاخص ترس و طمع
یادآوری: داده ها فقط برای مرجع هستند
11
ترس شدید
چت زنده
تیم پشتیبانی مشتری

همین الان

کاربر عزیز LBank

سیستم خدمات مشتری آنلاین ما در حال حاضر با مشکلات اتصال مواجه است. ما فعالانه برای حل مشکل کار می کنیم، اما در حال حاضر نمی توانیم جدول زمانی دقیقی برای بازیابی ارائه کنیم. ما صمیمانه برای هر گونه ناراحتی که ممکن است ایجاد شود عذرخواهی می کنیم.

در صورت نیاز به کمک، لطفا از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید و در اسرع وقت پاسخ خواهیم داد.

از درک و شکیبایی شما متشکرم.

تیم پشتیبانی مشتریان LBank