ایلون ماسک سهامی از اپل ندارد. سرمایهگذاریهای اصلی او در شرکتهایی است که رهبری یا تأسیس کرده است، مانند تسلا، اسپیسایکس و ایکس کورپ. او حتی دیگران را، مانند وارن بافت، تشویق کرده است تا سهام اپل را بفروشند و به جای آن سهام تسلا بخرند که این موضوع عدم مالکیت شخصی او بر سهام اپل را تأیید میکند.
درک ضرورت کارآفرینی: چرا برای ایلان ماسک، ساختن بر خریدن برتری دارد؟
ایلان ماسک، چهرهای که با پیشرفتهای تکنولوژیک جسورانه و نوآوریهای تحولآفرین شناخته میشود، فلسفه سرمایهگذاری متمایزی دارد. برخلاف بسیاری از غولهای صنعت یا سرمایهگذاران باسابقه که سبد سهام خود را در طیف گستردهای از شرکتهای تثبیتشده متنوع میکنند، داراییهای مالی اصلی ماسک بهطور قابلتوجهی در کسبوکارهایی متمرکز شده است که او یا بنیانگذار آنها بوده، یا در بنیانگذاریشان نقش داشته و یا بهطور فعال آنها را رهبری میکند. تسلا، اسپیساکس (SpaceX)، ایکس کورپ (توییتر سابق)، ن thingsورالینک (Neuralink) و بورینگ کمپانی (The Boring Company) تنها سرمایهگذاری نیستند، بلکه امتداد چشمانداز او برای آینده بشریت محسوب میشوند. نبودِ چشمگیر سهام اپل در داراییهای شخصی او – که با پیشنهادهای گذشتهاش به سرمایهگذاران برجستهای مانند وارن بافت برای واگذاری سهام این غول فناوری به نفع تسلا برجسته شده – یک غفلت ساده نیست؛ بلکه بینشی عمیق از یک ذهنیت استراتژیک ارائه میدهد که با اصول اصلی جنبشهای رمزارز و وب۳ (Web3) همخوانی نزدیکی دارد.
در هسته اصلی خود، رویکرد ماسک کنترل مستقیم، تأثیرگذاری بلندمدت و ایجاد پارادایمهای کاملاً جدید را بر بهبودهای تدریجی یا مالکیت غیرفعال در بازارهای بالغ و تثبیتشده ترجیح میدهد. این صرفاً در مورد به حداکثر رساندن بازده به معنای سنتی نیست؛ بلکه درباره هدایت سرمایه و تلاش به سمت چیزی است که او آن را تغییرات بنیادین در تمدن میبیند.
ضرورت کارآفرینی: چرا ساختن، و نه فقط خریدن
استراتژی سرمایهگذاری ماسک اساساً کارآفرینانه است. او به دنبال مالکیت بخشی از یک کیک موجود نیست؛ بلکه به دنبال پختن کیکهای کاملاً جدید است. این ذهنیت «سازنده» (Builder) در تضاد آشکار با ذهنیت یک سرمایهگذار سنتی قرار دارد.
- نفوذ و کنترل مستقیم: ماسک با سرمایهگذاری سنگین در شرکتهای خودش، درجه بالایی از کنترل عملیاتی و استراتژیک را حفظ میکند. این امر به او اجازه میدهد تا این سازمانها را به سمت اهداف بلندمدت و اغلب نامتعارف خود هدایت کند، بدون اینکه تحت فشارهای معمول سهامداران برای اولویت دادن به سودهای کوتاهمدت قرار گیرد. در دنیای کریپتو، این موضوع بازتابدهنده اخلاق بنیانگذاران پروژهها و توسعهدهندگان اصلی است که خود را وقف ساخت پروتکلها و اکوسیستمها از پایه میکنند و اغلب سهمهای قابلتوجهی از ساختههای خود را نگه میدارند تا از همسویی با چشماندازشان اطمینان حاصل کنند.
- تخصص عمیق در حوزه: سرمایهگذاریهای ماسک در زمینههایی است که او در آنها بینش فنی و آیندهنگرانه عمیقی دارد: خودروهای الکتریکی، علوم موشکی، هوش مصنوعی، رابطهای مغز و کامپیوتر و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی. او یک سرمایهگذار عمومی نیست؛ او متخصصی است که از تخصص خود حمایت میکند. بهطور مشابه، کارآفرینان موفق حوزه کریپتو اغلب درک عمیقی از فناوری بلاکچین، رمزنگاری و اقتصاد شبکه دارند که آنها را قادر میسازد راهحلهای واقعاً نوآورانه را شناسایی و توسعه دهند.
- تحمل ریسک برای دستاوردهای تحولآفرین: ساخت فناوریهای زیربنایی ذاتاً پرریسک است. بسیاری از سرمایهگذاریهای ماسک پیش از دستیابی به موفقیت، با شک و تردید و حتی آستانه ورشکستگی مواجه بودند. تمایل او به پذیرش و مدیریت این سطح بالای ریسک با پتانسیل دستیابی به نتایج واقعاً تحولآفرین در سطح تمدن گره خورده است. این رویکرد با مراحل اولیه بسیاری از پروژههای موفق کریپتو همخوانی دارد که به عنوان فعالیتهایی پرریسک در بستر سیستمهای مالی و تکنولوژیک سنتی آغاز شدند و وعده دادند که نحوه تعامل ما با پول، داده و اینترنت را به طور بنیادی تغییر دهند.
چشمانداز بلندمدت در برابر سودهای تدریجی
اپل، با تمام موفقیتهای غیرقابل انکار و ارزش بازار بالای خود، عمدتاً در بازارهای تثبیتشده لوازم الکترونیکی مصرفی و نرمافزار فعالیت میکند. نوآوریهای آن تمایل دارند تدریجی باشند و بر اصلاح خطوط تولید موجود و تقویت اکوسیستم خود تمرکز کنند. اگرچه این استراتژی به طرز شگفتآوری سودآور بوده، اما با جاهطلبیهای اعلامشده ماسک برای تسریع پیشرفت بشریت همسو نیست.
- تعریف «بنیادی»: از نظر ماسک، فناوری بنیادی آن چیزی است که صنایع کاملاً جدیدی ایجاد کرده یا مسائلی را حل میکند که غیرممکن تلقی میشدند. نمونههایی از این دست عبارتند از موشکهای با قابلیت استفاده مجدد (SpaceX)، خودروهای الکتریکی برای بازار انبوه (Tesla) یا هوش مصنوعی عمومی (Neuralink). مشارکتهای اپل، هرچند مهم، عموماً بر پایه فناوریهای بنیادی موجود (نیمههادیها، سیستمهای عامل، پروتکلهای اینترنت) بنا شدهاند، نه اینکه آنها را از صفر خلق کنند.
- شرطبندی روی آینده، نه فقط زمان حال: سرمایهگذاری در شرکتی مانند اپل، شرطبندی روی تداوم تسلط بر بازار و رشد پایدار در پارادایمهای موجود است. سرمایهگذاریهای ماسک شرطبندی روی وضعیت آینده جهان است که اغلب خروجی رادیکالی از وضعیت فعلی را متصور میشود. این رویکرد آیندهمحور، ویژگی بارز فضای کریپتو است، جایی که پروژهها دائماً در تلاش برای ساخت وب۳ هستند – اینترنتی غیرمتمرکز، باز و تحت مالکیت کاربران که اساساً با چشمانداز وب۲ فعلی که تحت سلطه غولهای بزرگ فناوری است، تفاوت دارد.
- مقیاس تأثیرگذاری: ماسک به دنبال حل مسائلی است که خود آنها را «مسائل سخت» مینامد؛ با راهحلهایی که مقیاس تأثیرگذاری جهانی یا حتی میانسیارهای دارند. تأمین انرژی پایدار، فراهم کردن امکان سفرهای میانستارهای یا ادغام هوش انسانی با هوش مصنوعی از این جملهاند. در حالی که اپل مطمئناً بر زندگی میلیاردها نفر تأثیر میگذارد، مأموریت آن از نظر دامنه و گستره، با اهداف کلان ماسک متفاوت است.
تلاش برای دستیابی به فناوریهای بنیادی
بیعلاقگی ماسک به سهام اپل را میتوان به عنوان تخصیص استراتژیک سرمایه به سمت فناوریهایی که او واقعاً بنیادی میداند، تعریف کرد. اپل علیرغم نوآوری در تجربه کاربری و طراحی محصول، عمدتاً محصولات و خدمات مشتریمحور را بر پایه زیرساختهای زیربنایی موجود توسعه میدهد. اپل جهان دیجیتال و فیزیکی را اصلاح و بهینه میکند، اما آنها را به صورت بنیادی بازطراحی نمیکند؛ برخلاف تسلا که هدفش بازطراحی انرژی و حملونقل، یا اسپیساکس که هدفش بازطراحی دسترسی به فضا است.
این تمایز هنگام بررسی چشمانداز کریپتو بسیار حیاتی است. خودِ فناوری بلاکچین یک فناوری بنیادی است. این فناوری پروتکل جدیدی برای اعتماد، مالکیت و هماهنگی در یک محیط دیجیتال فراهم میکند. پروژههایی مانند بیتکوین و اتریوم صرفاً اپلیکیشن نیستند؛ آنها لایههای بنیادینی هستند که سیستمهای اقتصادی و اجتماعی کاملاً جدیدی بر روی آنها بنا میشوند.
اپل: یک غول فناوری، نه یک مرز بنیادی (از دریچه نگاه ماسک)
از نگاه یک رویاپرداز تحولآفرین مانند ایلان ماسک، اپل با وجود موفقیتهای غیرقابل انکار، مرحله متفاوتی از تکامل تکنولوژیک را نشان میدهد. ارزش عظیم آن ناشی از تسلط بر اجرا، برندسازی و قفل کردن کاربران در اکوسیستم خود است، نه پیشگامی در پارادایمهای تکنولوژیک کاملاً جدید.
دینامیک بازارهای بالغ در برابر فرصتهای نوظهور
اپل در بازارهای کاملاً بالغ فعالیت میکند: گوشیهای هوشمند، کامپیوترهای شخصی، گجتهای پوشیدنی و خدمات دیجیتال. در حالی که این شرکت دائماً در این دستهها نوآوری میکند، فناوری اصلی زیربنای آنها کاملاً تثبیت شده است.
- بهینهسازی برتر از خلق کردن: اپل در گرفتن فناوریهای موجود و ادغام یکپارچه آنها در یک تجربه صیقلخورده و کاربرپسند مهارت دارد. پیشرفتهای آن اغلب در طراحی، کارایی تراشه و همافزایی اکوسیستم است، نه اختراع قطعات سختافزاری یا نرمافزاری پایه از صفر.
- موانع ورود بالا (برای رقبا، نه نوآوری): موقعیت بازار اپل توسط وفاداری به برند، زنجیره تأمین گسترده و اکوسیستم وسیع اپلیکیشنها مستحکم شده است. اگرچه این امر اپل را به طرز باورنکردنی مقاوم و سودآور میکند، اما به این معنی است که فرصتها برای تغییرات واقعاً تحولآفرین در کسبوکار اصلی آن، در مقایسه با صنایع نوظهور، کمتر و با فواصل زمانی طولانیتر است.
- مشابهت در دنیای کریپتو: در فضای کریپتو، سرمایهگذاری در یک رمزارز با ارزش بازار بالا و کاملاً تثبیتشده مانند بیتکوین یا اتریوم ممکن است از نظر ریسک/پاداش مشابه سرمایهگذاری در اپل باشد – نسبتاً پایدار، اما با پتانسیل رشد انفجاری کمتر نسبت به یک پروژه در مراحل اولیه که در حال ساخت یک بلاکچین لایه-۱ جدید یا یک پروتکل دیفای (DeFi) پیشگامانه است. ترجیح ماسک گزینه دوم است.
کنترل متمرکز در برابر نوآوری توزیعشده
تمام مدل کسبوکار اپل بر پایه یک اکوسیستم متمرکز و به شدت کنترلشده بنا شده است. از طراحی سختافزار گرفته تا سیاستهای اپ استور، اپل نظارت دقیقی اعمال میکند.
- رویکرد «باغ محصور» (Walled Garden): این تمرکزگرایی اجازه میدهد تجربه کاربری و امنیت بینظیری در اکوسیستم ایجاد شود، اما به قیمت از دست رفتن باز بودن و تعاملپذیری تمام میشود. توسعهدهندگان و کاربران در چارچوب پارامترهای تعیینشده توسط اپل فعالیت میکنند.
- پیامدها برای نوآوری: اگرچه کنترل اپل محیطی با کیفیت بالا ایجاد میکند، اما میتواند انواع خاصی از نوآوریهای بدون نیاز به مجوز (Permissionless) را که در شبکههای باز و غیرمتمرکز شکوفا میشوند، سرکوب کند. مالکیت ماسک بر ایکس (توییتر سابق)، علیرغم اینکه یک نهاد متمرکز است، اغلب او را در حال دفاع از اصول «آزادی بیان مطلق» و الگوریتمهای متنباز نشان میدهد، که نشاندهنده تمایل درونی او به محیطهای با محدودیت کمتر است؛ موضوعی که با اخلاق وب۳ همسویی نزدیکی دارد.
- تضاد با وب۳: پارادایم وب۳ که بر پایه فناوری بلاکچین بنا شده، از غیرمتمرکزسازی حمایت میکند. پروژهها با هدف توزیع کنترل، ترویج همکاریهای متنباز و اطمینان از اینکه کاربران مالکیت مستقیم دادهها و داراییهای دیجیتال خود را دارند، فعالیت میکنند. این تضاد فلسفی هنگام ارزیابی انتخابهای سرمایهگذاری بسیار حائز اهمیت است.
تثبیت اکوسیستم و پیامدهای آن
رویکرد «باغ محصور» اپل برای تسخیر بازار و حفظ کاربر بسیار مؤثر است. هنگامی که کاربران عمیقاً در اکوسیستم اپل (آیفون، مک، اپل واچ، آیکلود و خدمات اپل) قرار میگیرند، هزینههای جابهجایی و خروج بسیار بالا میرود.
- یک سیستم «بسته»: اگرچه این مدل برای سودآوری اپل مفید است، اما اساساً با ماهیت «باز» و «بدون نیاز به مجوز» که توسط بسیاری در جوامع کریپتو و وب۳ ترویج میشود، در تضاد است. این ایده که هر کسی میتواند بدون اجازه از یک مقام مرکزی بر روی یک بلاکچین عمومی برنامه بسازد، یک اصل کلیدی است.
- مالکیت داده و دارایی دیجیتال: در یک سیستم متمرکز مانند اپل، دادههای کاربر و خریدهای دیجیتال در نهایت توسط شرکت مدیریت و کنترل میشوند. مالکیت دیجیتال واقعی، خودحضانتی (Self-custody) داراییها و حاکمیت بر دادههای شخصی، مفاهیم بنیادی در وب۳ هستند که مستقیماً مدل کنترل متمرکز رایج در غولهای فناوری وب۲ را به چالش میکشند.
پر کردن شکاف: اصول ماسک و اخلاق کریپتو
اگرچه حمایتهای عمومی ایلان ماسک از رمزارزهای خاص (مانند دوجکوین و بیتکوین) بحثبرانگیز بوده است، اما فلسفه سرمایهگذاری زیربنایی و دیدگاه آیندهنگرانه او بهطور قابلتوجهی با چندین اصل اساسی جنبشهای کریپتو و وب۳ همخوانی دارد. عدم مالکیت سهام اپل از این منظر، کمتر به معنای نقصهای اپل و بیشتر به معنای تمرکز تزلزلناپذیر ماسک بر «اتفاق بعدی» است.
غیرمتمرکزسازی به عنوان یک ارزش محوری: یک چشمانداز موازی؟
ماسک، علیرغم اداره شرکتهای متمرکز عظیم، اغلب از ایدهآلهایی حمایت میکند که با غیرمتمرکزسازی همخوانی دارند. تلاشهای او برای متنباز کردن بخشهایی از فناوری تسلا، گفتمانهای عمومیاش درباره آزادی بیان و حتی خرید ایکس (توییتر) با اهداف اعلامشده مبارزه با سانسور و ترویج شفافیت، نشاندهنده تمایل به سیستمهایی است که کمتر در گروی دروازهبانان مرکزی باشند.
- جریان اطلاعات: تلاش او برای «آزادی بیان مطلق» در ایکس، هرچند بحثبرانگیز، بازتابدهنده بیاعتمادی به کنترل متمرکز بر اطلاعات است. پروتکلهای رسانههای اجتماعی غیرمتمرکز ساختهشده بر روی بلاکچین، هدفشان دستیابی به این چشمانداز به صورت الگوریتمیک و بدون دیکته کردن شرایط توسط یک نهاد واحد است.
- خودمختاری مالی: بیتکوین به عنوان یک جایگزین غیرمتمرکز و مقاوم در برابر سانسور برای سیستمهای مالی سنتی ایجاد شد. این مفهوم از خودمختاری مالی، رها از کنترل دولتی یا شرکتی، با روحیه مستقلی که اغلب در پروژههای ماسک مشاهده میشود، همسو است.
- اثرات شبکهای در سیستمهای باز: در حالی که اپل بر اثرات شبکهای بسته خود تکیه دارد، پروژههای کریپتو به دنبال ایجاد اثرات شبکهای قدرتمند بر روی بلاکچینهای باز و بدون نیاز به مجوز هستند، جایی که ارزش به جای یک نهاد شرکتی واحد، به شرکتکنندگان در شبکه میرسد.
وعده وب۳: بازنگری در مالکیت و کنترل
وب۳ که بر پایه فناوری بلاکچین بنا شده، نوید آیندهای را میدهد که در آن کاربران مالکیت واقعی داراییهای دیجیتال، دادهها و هویتهای آنلاین خود را دارند. این مفهوم مستقیماً مدل فعلی را که در آن پلتفرمهایی مانند اپل (و دیگر غولهای فناوری) به عنوان متولی عمل میکنند، به چالش میکشد.
- خودحضانتی: توانایی نگهداری داراییهای کریپتویی در یک کیف پول غیرحضانتی، رها از کنترل شخص ثالث، یک تغییر بنیادی در مالکیت دیجیتال است. این در تضاد شدید با داشتن محتوای دیجیتال در یک اپل آیدی (Apple ID) است که در نهایت توسط اپل کنترل میشود.
- طراحی کاربرمحور: وب۳ هدفش توانمندسازی کاربران است تا از طریق سازمانهای خودگردان غیرمتمرکز (DAO)، در پروتکلها و اپلیکیشنهایی که استفاده میکنند صدا و سهم داشته باشند. این رویکرد جامعهمحور با ایده ساخت فناوریهایی که به بشریت خدمت میکنند، به جای صرفاً استخراج ارزش از آن، همسو است.
- تعاملپذیری: برخلاف اکوسیستم جزیرهای اپل، وب۳ اینترنتی را متصور است که در آن داراییهای دیجیتال و هویتها میتوانند به شکلی یکپارچه بین اپلیکیشنها و پلتفرمهای مختلف جابهجا شوند و یک اقتصاد دیجیتال بازتر و ترکیبپذیر را ایجاد کنند.
بیتکوین و ذهنیت «حل مسائل سخت»
ماسک علناً به اهمیت بیتکوین اذعان کرده و آن را «بسیار هوشمندانه» و «اتفاقی خوب» توصیف کرده است. قدردانی او از بیتکوین ناشی از راهحل نوآورانه آن برای یک «مسئله سخت» است: ایجاد یک ارز دیجیتال غیرمتمرکز، امن و کمیاب.
- کمیابی و امنیت: عرضه محدود بیتکوین و امنیت رمزنگاریشده آن با مهندسی دقیق و ویژگی حل مسائل بنیادی که در دیگر پروژههای ماسک دیده میشود، همخوانی دارد. این یک پیشرفت بنیادین در امور مالی دیجیتال است.
- بحث مصرف انرژی: اگرچه او نگرانیهایی را در مورد مصرف انرژی بیتکوین ابراز کرده، اما تمایلش برای تعامل با این موضوع (و پذیرش موقت آن توسط شرکت تسلا) نشاندهنده درک او از اهمیت تکنولوژیک زیربنایی آن است. این تعامل نمونهای از رویکرد او به چالشهای پیچیده است: جستجوی راهحل به جای رد کردن کامل نوآوری.
- کامپیوتر جهانی اتریوم: فراتر از بیتکوین، پروژههایی مانند اتریوم نشاندهنده یک «کامپیوتر جهانی» هستند – یک پلتفرم محاسباتی جهانی و غیرمتمرکز. این نمونه دیگری از فناوری بنیادی است که به دنبال بازطراحی نحوه عملکرد جهانی اپلیکیشنها و قراردادهای هوشمند است؛ هدفی که با جاهطلبی ماسک برای تأثیرگذاری در مقیاس سیارهای همسو است.
مرزهای دیجیتال: فراتر از سهام سنتی
برای سرمایهگذاری مانند ماسک که دائماً در حال جستجوی مرزهای بعدی است، بازارهای سهام تثبیتشده، حتی برای غولهای فناوری، ممکن است محدودکننده به نظر برسند. بازار کریپتو، علیرغم نوساناتش، نشاندهنده یک مرز دیجیتال جدید با پتانسیل رشد نمایی و تغییرات پارادایم است.
- فرصتهای مراحل اولیه: کریپتو امکان سرمایهگذاری در پروتکلها و شبکههای بسیار اولیه را فراهم میکند که هنوز در سالهای شکلگیری خود هستند و پتانسیل «رشد فوقالعادهای» مشابه سرمایهگذاری در تسلا یا اسپیساکس در دهههای گذشته را ارائه میدهند.
- مالکیت مستقیم پروتکل: سرمایهگذاری در داراییهای کریپتویی اغلب به معنای مالکیت بخشی از پروتکل یا شبکه زیربنایی است، نه فقط سهمی از شرکتی که روی آن ساخته شده است. این مالکیت مستقیم با ذهنیت «سازنده» و تمایل به داشتن سهمهای بنیادی همسو است.
- سرعت نوآوری: سرعت نوآوری در فضای کریپتو به طرز فوقالعادهای بالاست و فناوریها و موارد استفاده جدید دائماً در حال ظهور هستند. این محیط پویا برای یک رویاپرداز مانند ماسک بسیار جذابتر از بازارهای سهام بالغتر و کندتر است.
آینده سرمایهگذاری: جایی که چشمانداز ماسک با کریپتو تلاقی میکند
فلسفه سرمایهگذاری ایلان ماسک که با تمرکز تزلزلناپذیر بر فناوریهای مخرب و بنیادی و ترجیح کنترل مستقیم بر مالکیت غیرفعال مشخص میشود، لنز قدرتمندی را برای درک پتانسیل فضای کریپتو و وب۳ فراهم میکند. عدم مالکیت سهام اپل توسط او نه انتقادی به موفقیت اپل، بلکه تأکیدی بر تعهد او به پرورش نسل بعدی نوآوریهای تغییردهنده جهان است.
شناسایی تسلا یا اسپیساکس بعدی در وب۳
چالش سرمایهگذارانی که از رویکرد ماسک الهام گرفتهاند، شناسایی «مسائل سختی» است که وب۳ آماده حل آنهاست و پروتکلهای بنیادینی که این راهحلها را پیش خواهند برد.
- حل مسائل دنیای واقعی: همانطور که تسلا هدفش حل تغییرات اقلیمی از طریق حملونقل پایدار بود، پروژههای وب۳ نیز در حال رسیدگی به مسائلی مانند فراگیری مالی (DeFi)، حریم خصوصی و مالکیت دادهها (هویت غیرمتمرکز)، مقاومت در برابر سانسور (رسانههای اجتماعی غیرمتمرکز) و اقتصادهای عادلانهتر برای خالقان (NFTs) هستند.
- مقیاسپذیری و تجربه کاربری: «تسلا بعدی» در دنیای وب۳ باید بر چالشهای فعلی مانند مقیاسپذیری، تجربه کاربری و عدم قطعیتهای رگولاتوری غلبه کند تا فناوریهای غیرمتمرکز را به مخاطبان انبوه برساند؛ درست مشابه مسیر تسلا از یک خودروی لوکس خاص به پیشرو در بازار انبوه خودروهای الکتریکی.
- تعاملپذیری بینزنجیرهای: ایجاد پلهایی بین شبکههای مختلف بلاکچین («اینترنتِ بلاکچینها») یک چالش بنیادی با پتانسیل عظیم است، درست مانند ایجاد یک شبکه حملونقل یا ارتباطی جهانی.
نقش جامعه و متنباز بودن در ارزشآفرینی
تلاشهای ماسک، اگرچه اغلب در اجرا از بالا به پایین هستند، اما گاهی دارای عناصری هستند که با همکاری باز همسو میشوند؛ به عنوان مثال، متنباز شدن پتنتهای تسلا برای یک دوره زمانی. در وب۳، جامعه و متنباز بودن صرفاً مطلوب نیستند؛ آنها اغلب برای ارزشآفرینی بنیادی هستند.
- سازمانهای خودگردان غیرمتمرکز (DAOs): دائوها مدل جدیدی از ساختار سازمانی را نشان میدهند که در آن جوامع بهطور جمعی پروتکلها و پروژهها را مدیریت میکنند. این مدل حاکمیت توزیعشده میتواند برای چشمانداز توانمندسازی مشارکت گستردهتر در تلاشهای تکنولوژیک بنیادی جذاب باشد.
- توسعه متنباز: اکثریت قریب به اتفاق پروتکلهای بلاکچین متنباز هستند که اجازه توسعه شفاف، ممیزی جامعه و تکرار سریع را میدهند. این مدل مشارکتی با توسعه اختصاصی و بسته که اغلب در فناوریهای سنتی دیده میشود، در تضاد است.
- اثرات شبکهای مبتنی بر مشارکت: ارزش بسیاری از شبکههای کریپتو به صورت نمایی با تعداد شرکتکنندگان فعال، توسعهدهندگان و کاربران رشد میکند و اثرات شبکهای قدرتمندی را ایجاد میکند که به جای تحمیل مرکزی، توسط جامعه هدایت میشوند.
مدیریت نوسانات برای پتانسیل تحولآفرین
بازار کریپتو به نوسانات زیاد مشهور است؛ ویژگیای که اغلب با بخشهای نوظهور، با رشد بالا و ریسک زیاد همراه است. سابقه ماسک در سرمایهگذاری در پروژههای به شدت پرریسک با افقهای زمانی بلندمدت (مانند سالهای اولیه اسپیساکس) نشاندهنده تحمل چنین نوساناتی است، زمانی که پتانسیل بلندمدت برای تحول عظیم باشد.
- سرمایه صبور: سرمایهگذاری در فناوریهای بنیادی وب۳ نیازمند سرمایه صبور و اعتقاد به چشمانداز بلندمدت است که اغلب مستلزم تحمل نوسانات قیمتی قابلتوجه است. این ویژگیای است که ماسک بارها در شرکتهای خودش نشان داده است.
- ریسک/پاداش نامتقارن: اگرچه داراییهای کریپتویی ریسک قابلتوجهی دارند، اما پروفایلهای پاداش نامتقارنی را نیز ارائه میدهند – پتانسیل رشد نمایی در صورت دستیابی یک پروتکل به اهداف تحولآفرین خود، مشابه پاداشی که سرمایهگذاران اولیه تسلا دریافت کردند.
- روندهای کلان: تغییر گستردهتر به سمت دیجیتالی شدن، غیرمتمرکزسازی و افزایش تقاضا برای حاکمیت فردی با ارزش پیشنهادی بنیادی وب۳ همسو است و یک روند کلان قانعکننده برای سرمایهگذاری بلندمدت ارائه میدهد.
سخن پایانی: موضع یک رویاپرداز در قبال داراییهای دیجیتال
انتخاب آگاهانه ایلان ماسک برای نداشتن سهام اپل، فلسفه سرمایهگذاری عمیقی را روشن میکند که بر پایه ساختن آینده استوار است، نه صرفاً داشتن بخشی از زمان حال. تمرکز او بر فناوریهای مخرب و بنیادی که به «مسائل سخت» میپردازند، به طرز عجیبی با اخلاق اصلی جنبشهای کریپتو و وب۳ همخوانی دارد.
برای ماسک، یک شرکت بالغ و بسیار موفق مانند اپل، با تمام درخشش در طراحی محصول و تسلط بر بازار، نشاندهنده آن نوع نوآوری تغییردهنده پارادایم نیست که او به دنبال تسریع آن است. در عوض، سرمایه، انرژی و هوش او وقف کسبوکارهایی میشود که هدفشان بازطراحی بنیادی صنایع، جابهجا کردن مرزهای توانایی بشر و تضمین آیندهای میانسیارهای است.
این دیدگاه درسهای ارزشمندی برای کسانی دارد که در فضای کریپتو فعالیت میکنند. این دیدگاه نشان میدهد که ارزش واقعی بلندمدت نه در ترندهای زودگذر یا بهبودهای تدریجی، بلکه در شناسایی و حمایت از پروتکلهای بنیادی و شبکههای غیرمتمرکزی نهفته است که وعده میدهند مالکیت، کنترل و تعامل را در عصر دیجیتال بازتعریف کنند. در حالی که داراییهای کریپتوی شخصی ماسک همچنان موضوع گمانهزنی و علاقه عمومی است، چارچوب سرمایهگذاری کلان او بلوپرینت (Blueprint) قدرتمندی برای درک این موضوع فراهم میکند که چرا برخی فناوریها توجه رویاپردازان را جلب میکنند و چرا برخی دیگر، هرچند موفق، ممکن است به سادگی در طرح بزرگتر برای پیشرفت تمدن نگنجند. نبود اپل در سبد سهام او، کمتر به معنای کمبودهای اپل و بیشتر به معنای چشمانداز جاهطلبانه و آیندهمحوری است که سوخت هر تلاش ایلان ماسک است – چشماندازی که از بسیاری جهات، بازتابدهنده آرمانهای تحولآفرین وب۳ است.